تبليغاتX
. او نیست با خودس . او رفته با صدایس.. (
ویرگول
گوش نمیدهم ! مینویسم و اعتماد نمیکنم
چهارشنبه 26 اردیبهشت1386
از اون حرفا -1
اقا ..خانوم....ببخشید.میشه یک لحظه.....   (سکوت لطفا)..

ببخشید.........

ممکنه یک لحظ...............

بابا یکی میکروفونه بده به من  .د! اخه حرف دارم

می خوام بگم اخه چرا وقتی بهت فشار میاد منو فشار میدی؟

میخوام بگم چرا وقتی دستت و میکنی تو دماغت میمالیش به من؟

میخوام بگم چرا وقتی بلد نیستی با لیوان اب بخوری میزنی لیوانه منو میشکونی؟

بابا میخوام .اررررررر بزنم که پشه کش واسه پشه کشتن  نه انجام دادن شوخی های افغانی (لامسب)

میخوام بگم چرا وقتی که تو میگوزی عیب نیست اما وقتی من میگوزم حکم تیر صادر میکنی واسم!

میخوام بدونم چرا وقتی زن و بچت تو خونه افتادن و دارن از فرط بی چیزی میمیرن میای خرجی میدی به زن و بچه های مردم .

میخوام بدونم  چرا وقتی به چلو کباب حساسیت داری تهمت که میزنی گوشت خر میریزن توش

اصلا میخوام بدونم کی این میکروفونه داده دستت که داری با این صدای نا خوشت اواز (خر در چمن) میخونی؟

+ نوشته شده در 4 PM توسط کونفئوس.
دوشنبه 24 اردیبهشت1386
اتو کشیده و شق و رق
وقتی در گاراژ و باز کرد و ماشینش و اورد بیرون,
وقتی سوار ماشینش شد و ضبط و روشن کرد,
آخرین چیزی که واسش مهم بود من بودم,منی که داشتم با هیجان جدول مجله خانواده سبز و حل میکردم,
منی که توی 5 افقی مونده بودم و داشتم مداد میخوردم,منی که اصلا حواسم به هیچ بنی بشری نبود چه برسه به اون یارو سره کوچه اییه که داشت داد و هوار میکشید که خونش آتیش گرفته((این اتیش هم شد جزئ از زندگیمونا))
یارو که همینجوری داشت داد میزد عمرا حواش نبود که پای چند نفرو لگد کرده و مزاحم فکر و خواب چند نفر شده.
خواب چند نفری که به آخرین چیزی که فکر میکنند اینکه وقتی که خوابن کی بیداره,
خلاصه ما آدمها خیلی داریم بیش از حد به اصل تعامل بها میدیم. پس کی به فکر خودمون باشیم!؟

,,, : نمیدونم که چرا این شد اولین پستم , شاید چون ...... ,
+ نوشته شده در 3 AM توسط کونفئوس.
جمعه 21 اردیبهشت1386
عجله نکن زنگ تفریحه --زنگ تفریح
+ نوشته شده در 8 PM توسط کونفئوس.