میگم! کاشکی.... کاشکی این روزها قلبم تو حلقم نمیزد..
کاشکی این روزها بود.. رازی واسه مخفی کردن...واسه خاص شدن...
کاشکی بود چیزی که دل میبستم به آن. برای ریشخند زدن به مردم و پا رو پا گذاشتن
کاشکی هوا خیلی سرد تر بود...
کاشکی این روزها همش شب بود و کسی منو نمیدید!
کاشکی این روزها گم و گور شدن را تجربه میکردم
کاشکی این روز ها همه فقط به فکر خودشون بودن!
کاشکی قلب هیچکی تو حلقش نباشه...
..تا حالا آینه های اونجا رو دیدی؟
دیدی آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آ ینه در آینه آ ینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آین ه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه .............
همینجوری می ژیچن تو هم و میرن!! تا حالا خودتو آون ته مها دیدی؟!!
خوب من عاشق شدم.. عاشق اون خود ته تهیه!! فکر کنم خیلی از من بهتر باشه!!
--
پ.ن : یک مدت به شدت گرفتارم!! مشغول اشاعه (؟؟) فرهنگ هستم)........... امیدوارم موفق شم!! ا.. ا..ا... شما هم امید وارید!! ( آُفرین میدونستم)!
تازه گولمون هم میزنن و از دهنمون بخار مید.. همه به شدت احساسات ( آلت گونه ایی)((خوب شد سانسورش کردم!))دارن!
همش همه خستن!! چشم چشمو نمیبینه!!...........
آفتاب گم شده!!
اما من به شدت خوشحالم و حال می کنم! شبا تا ساعت ۱ ژیاده زوی میکنم و آهنگ گوش میکنم!
حسابی عاشق این هوا شدم!
به شدت دلم دوباره حوص کرده بچه دار شم! اما حیف که زندگیی گیر نمیاد!!
راستی گفتم زندگی.
وقتی غمگینیم زندگی را میکنیم!
وقتی شادیم زندگی را نیز میکنیم!
وقتی بی حسیم باز زندگی را میکنیم!
اصلا کلا در حال زندگی کردنیم!
اما از بحث که خارج نشویم!
من به شدت عاشق این هوای مه آلود شدم و دلم لک زده برای یک هماغوشی و بچه دار شدن اما حیف که زنگیی گیر نمی آید.
راستی من آلبر کامو رو خیلی دوست دارم
تازگی ها نه به گدایی کمک کردم!! نه دسته کسی رو گرفتم!! نه محبتی ورزیدم!! نه به فکر خلق خدا بودم !! نه احترامی گذاشتم به بزرگتر !! نه اصلا آدم متشخصی بودم
اما
هم دروغ گفتن!! هم کارهای ناشایستی انجام دادم!! هم یک مقداری کج دستی کردم!! هم چند جای بد رفتم !! هم کردارم ناشایست بوده!! هم هی گفتم فلان خواهر قانون و قانونمند!!
اما باز
زندگیم شاده! خوشحالم! هیچیم نشده! نه دستم زخمی شده و نه چشمم کور!! نه بلایی دور شده و خطری نزدیک!!!
یعنی کسشر بوده که میگفتن! خوبی برکت میاره و بدی .. نکبت!!!
ما چقدر خل بودیم.
پ.ن : من یک خواهر واسه فروش دارم کسی نمیخواهدش؟؟
-
پ.ن : چرا همه اینقدر داغان و داغان هستن!!! بابا بخند تا کیر شود روزگار...............
پ.ن: چند مدت بود دچار خود سانسوری شده بودم!!! الان سعی کردم نکنم!
پ.ن : حیف مادرمان عمه کسی است.. واقعا حیف.. امید وارم آن کس غیرتش قد ماله ما باشد!
تازگی ها همه چی رفته زیر سئوال..همه چی و به بازی گرفتن!!!
حتی ((لطافت دروغ))..این مهمترین فضیلت انسانی.....
یارو از بس دروغاش مسخره و غیر قابل باوره ((نفس نیک دروغ ))رو خدشه دار میکنه!!
بابا بی حرمتی تا به کی؟؟ دیگه چرا حرمت دروغ رو زیر پاهاومون له میکنیم!!
بابا هر چیزی هنری میخواد... هر چیزی زیبایی خاص خودشو داره.. چرا با دروغ های مسخر این هنر تجسمی و عرفانی وعلمی رو به لودگی میکشیم..
اصلا شیرین ترین نکته دروغ در فعلیتش نهفتس.. برای مثال: تاحالا دیدی کسی به گه من تاحالا دروغ نگفتم!!
یا مثلا وقتی دیدت بگه از دیدنت ناراحتم و اصلا حوصلت رو نداشتم!!! یعنی چه اگه بگی چه نگی دروغ انجام شده و تو موفق شدی نشون بدی که انسانی و فکر و شعور و منطق داری!!
کلا اینکه بیایید دروغ را خز نکینم
سیخ سیخ تو چشمهای هم نگاه نکینم و بگوییم نه به خدا!!
و در آخر لازم نیست برای دروغ گفتن ملت را خر فرض کنیم!!! کافیست کمی از عقل خود استفاده کنیم
پ.ن: مثلا من ترلیاردم و استاد اقتصاد دانشگاه میسی سیپی.. ۷۰٪ از سهام مایکرو سافت و بی ام و هم ماله منه و استودیوی پارامونت رو هم همین دیروز خریدم در ضمن ۳ تا کارت سوخت هم دارم!! ولی تا حالا داشتم دروغ میگفتم که یک جوان الاف و سر خورده وو ولگرد وو و کینگ آف خر هستم!!! یاد بگیرید یک مقدار................
بزن بشکون! شیشه................ ..دماغ.دست..گوش.حلق بینی!!!
واست هم مهم نباشه که چی میشکنه!
دستت میشکنه
پات میشکنه
کلت میشکنه
دماغت....ماشینت.....قلبت.......کلیت............آرامشت............سکوتت..........کبدت............تخمت......
......اسباب بازیت.............شیشه عمرت...........شیشه مربات............
اصلا هر چی که خواست بشکنه!! اما جوووون غرورت نشکنه!
پ.ن: عنوان؟ هیچی کلا بی ربط بود..
میگن زندگی مثل دریاست! پرتلاطم و خروشان. گاهی اروم گاهی طوفانی..اون سرش نا پیدا! میگن توش همه چی پیدا مشه! میگن باید دید قسمت تو از این زندگی چیه!!!
اما به نظر من مهم این دریا هه نیست! مهم این کشتی هایی که تو این دریا هستنم نیست! مهم نیست کشتی کی تو کودوم قسمت دریاست! سهم کی از طوفان بیشتره و سهم کی از سید ها!!
مهم هم نیست که کشتیت با اتم کار میکنه یا با بادبون!!! به نظرم مهم ترین چیز توی این زندگی اینه که سکان کشتیت دسته کیه!! به کی وابستس!!!
همین چند ساعت پیش از روی بی کاری نشسته بود تو اتاقم یعنی دراز کشیده بود رو تختم و داشتم فکر میکردم!
اصولا من زیاد فکر میکنم!!!
واسه همین به اون نتیجه گیری های بالایی رسیدم!
یکم که بیشتر فکر کردم! دیدم سکان زندگی ما رو نیگاه !!!
به هوس یکی بنده! به داد و فریاد یکی دیگه! به ترس ها و نا میدی های یکی دیگه! به تعریف های یکی دیگه! به خواستن های یکی دیگه! به ترحم یکی دیگه!!
منم یک گوشه نشستم و واسه اینکه همه رو داشتم گفتم بیا تو هم یک بوغ با کشتی ما بزن!!
اما حسرت یک دریا نوردی درست حسابی موند رو دلم!
پ.ن: به شدت یک جوری شدم !!
پیام اخلاقی!:
جون من بیاییم و دل های بیگانه را از زندگی بیرون کنیم! نه واسه باباه درس بخونیم و دهن فامیل! نه واسه ترس از دهن گشاد مردم خودمونو قایم کنیم!!!
سخته خود بودن و خود ماندن؟؟
پ.ن: این جوری نیگاه نکن!! چه میدونم والا!!!
پ.ن: الان احساس میکنم فقط دارم واسه تو مینویسم! پس خودم!؟
قبلا دردمون فقط میگرن و تهوع بود!
حالا هم معده درد و روده درد و اسهال و میگرن و تهوع !
بعدها ها هم احتمال بمیریم بهتره!
اما من به شدت برداشت مثبت میکنم و میگم! اشکال نداره عوضش به تجربه هام اضافه میشه
پ.ن: و به قولی به شدت! درد میکند هنوز.........
اگه بخوام کم گویم و مفید«
به نظرم عشق چیزیست اصولا ترکوندنی!
بعضی ها عشق رو شبا پای تلفت میترکونن!
بعضی ها روزا تو سالن سینما!
بعضی ها فقط تو تخت!
بعضی ها هم بعضی وقتها زیر پاشون
بعضی ها هم فقط تو ذهنشون!
یعنی اصولا نظر خاصی در موردش ندارم!!!فقط میدونم وقتی بترکه میگن بوهایی عجیبی پخش میشه!
راستی اینو هم میدنم (((خدا عاشق ماست))))).. هوها..
-
حالا اگه بخوام دعوت کنما..
خواهش میکنم:
سالومه شایگان(احتمالا با کلی فحش بدرقه مان میکند و میگوید این لوس بازیها چیست!
دختر بچه (احتمالا دل پری دارد)
خورشید بخراش (او هم میداند احتمالا)
آ مثلآرامش( میدانم که میداند شاید؟)
و راننده تاکسی جوان!!
--فعلا همین دیگه!