هنوز یک ماه دیگه از سال مونده!
هنوز کلی کار میشه کرد..
اما من دیگه امیدی ندارم!! میخوام بشینم این یک ماه آخر سال و قد کل امسال بخوابم! میخوام تا لنگ ظهر بخوابم . قد همه سگ دوهایی که زدم و دستم به هیچی نرسید بخوابم! میخوام بخوابم!
میخوام قد همه آرزوهای بزرگم که مجبور شدم بهشون رنگ پوچی و فنا بزنم بخوابم! فقط بخوابم!
میخوام قد تعداد حاجی حاجی گفتنا و گردن کج کردنها..قد همه مهندس و دکتر بستن به خیک یک عده عمله بنا میخوام قد همه دست به سینه نشستن ها و گوش دادن به اراجیف یک عده بی سواد میخوام قد همه خودم نبودنها بخوابم!بخوابم و بخوابم!
میخوام بخوام و خواب هم نبینم! میخوام بخوابم تا یادم بره تو تابستون و زمستون نه به خاطر پول و فقط برای این که به همه بگم منم هستم چه قدر دوییدم و از تمام خواسته هام زدم! آره میخوام بخوابم! حالا که نشستم ودارم پشت سرم رو نگاه میکنم میبینم جز بدهی و کدورت چیزی جای نگذاشتم!
نیمدونم !!البته میدونم همش تقصیر خودمه و شاید تصمیم های اشتباه زیادی گرفتم! اما فکر میکنم اگه تصمیم هام درست هم بود این حکمیه که از قبل برام نوشته شده بود! این حکمیه که برای خیلی از ماها نوشته شده! باید بخوابیم !باید
فکر میکنم باید بخوابم! دیگه امسال برای من تموم شد!
ساله دیگه باید یاد بگیرم که جای این همه سگ دو زدن و گردن خم کردن ها بتونم خوب (دزدی کنم)!! دیگه مهم نیست ! اصلا مهم نیست!
میخوام بخوابم ودوست دارم وقتی بیدار بشم که دزد شده باشم!
لطفا مسخرم نکیند! لطفا لالای هم نخونید!
انتقام؟
مرگ بر آماریکا................... مرگ بر اسرائیل.............مرگ بر اینگیلیس.....مرگ بر شوروی....................مرگ صدام............مرگ عراق............................مرگ بر کومونیست............. بعضی از شعار ها زود از ذهن ها در میرن ها!!
همین فعلا!
با بالهاي بزرگ و پر توانش تا ابديت پرواز ميکند وبا دستان سريع و توانايش در هر سوراخي رخنه!
ابديتي تا مرزي حدود ۱-۲ متري از نوک دماغ.
و سوراخي به ژرفاي بند انگشت!
محدوده فعاليت هاي اين خلاقيت گاه تا شورت هاي در و همسايه و گاه تا چگونگي هم آغوشي با خاله خانوم و زيور خانوم....و گهگاهي تا چه مي شدن هاي لوس و ابلهانه! ميرسد
چه ميشد اگر من "بيگ فيش" را ميساختم!؟
قصد تعريف و تمجيد از اين همه نبوغ و خلاقيت را ندارم اما واقعا درست گفته اند که هرچيزي مقدار اندکش بس است!
واقعا خسته شدم که اين همه به دختران و پسران مشتاق امضاء داده ام و شب ها با پاريس هيلتون ها و آنجلينا جوليها خفته ام!
و ديگر نميکشم که هر روز و هر شب کهنه در دست به غبارزدايي از تنديس ها و جوايزم باشم!
اي چار چوب ها اي توقعات اي مردم برويد کنار چند حرف خصوصي دارم!
آه اي خلاقيتم! که در پستوي چارچوب هاي من خفته اي! آي اي ذهن من که از دست کج انديشي هاي من مرده اي! و آه تو اي خود من که در من مانده اي!
همش لطفا کمي همت!
پ.ن: کسی پایه نیست !! قطب جنوب؟
به اینگونه : کتابهای را که نیمه تمام به امان خدا رها شده اند را (گلاب به روتون ) بگوویم!
بعد از چندی تفکر و جستجو و یادآوری!!
۱- تاریخ هرودوت (به علت گرفتاری و رفتن برنامه کاری از چند سو در هم در آن زمان- قابل پیگیری)
۲-تنهایی پر هیاهو-بهو میل هرابال (به علت گرفته نشدن من توسط کتاب-غیر قابل پیگیری)
۳-چنین گفت زرتشت-نیچه (همان علت در همرفتگی برنامه ها- قابل پیگیری)
۴-فرانی و زویی -سالینجر ( نیمدانم چرا؟ شاید چون همان موقع آتیش گرفت زندگیمان-غلط کردم)
۵-جمهور-افلاطون (خیلی سطحی بود !!!؟!!!!! - ها؟ )
۶-انتقام جو -فردریک فورسایت ( نمیدونم- گول خوردم -قابل پیگیری)
۷-سلاخ خانه شماره ۵- ونه گات ( من هم آمدم مثل کتاب زمان را چند پاره کنم که ماندم زیرش-غیر قابل پیگیری)
۸-هراس-پیر کرنی-(اگه اشتباه نکنم)(وسطش یک هو کتاب گم شد.. دیگه هم هیجا پیدا نکردم.هیچ جا- دوست دارم پیگیری کنم اما کجا؟)
۹-پشت و رو -البر کامو ( این رو هم گم کردم-قابل پیگیری)
۱۰-شاهنامه ( ؟؟!!؟؟)
فکر کنم برای اثبات فقر فرهنگی موجود در من همین ها کفایت کند.. البته نمونه هایی از پائواو کئلیو کریستیان بوبن هم بوده که اسمش را نیاورم خیلی بهتر باشد.. آشغال بودن!
من نیز به رسم روزگار از تنی چند دعوت می عملم!
-۱یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم
۳-ملپی !
با احترام
میگم.. فقط نمیدونم چرا عجیب (حوس) کردم.. یه چند تا مشتی بزنم تو فک خدا...
بعدش برم باشگاه تیر اندازی و با یک ریولور(REVOLVER) --(همون کلت و هفت تیر -بابا) بزنم تو سرش(کار کرد این(( ش)) معلوم نیست! مالکیت مشخصی ندار فقط هست)
از اونجا برم سینما فیلم پورنو(سکسی ) نیگاه کنم و چس فیل بخورم..
بعد برم تو یک کلوپ شبانه و زود بیام بیرون..(آخه شاش دارم بابا)
تا خونمون پیداه برم و از ترس سگها و گربه ها هر چند قدم یک بار عقب و نگاه کنم!
آخرشم برم بدون شورت بخوابم
خلاصه اصلا داغون نیستم اما به شدت هیجان ندارم دیگه!!
شایدم همین فردا صبح برم باشگاه بانجی جامپینگ سر کوچمون و ۲-۳ تا پرشی بزنیم..
یا فوقش برم سر فلکه( فلکه رو دارین!!) کایت سواری کنم!
اما اگه خیلی حوصله داشتم این سیفونه لعنتی رو میکشیدم که برم پی کارم!(اه..اه.. ک..س شدیم رفتا)
پ.ن: هووووووووووورت..................
پ.ن: اقا یک نصیحت: رو این پارچه سبز ها که میبندن به مچ و این ور اونوراشون.. تف نکنین و تو جوب نندازیشون.. بد میبینیدا.....
پ.ن: یک چیزی کشف کردم اسمش میوسه (muse) باحاله.. خوبه !! چی هه؟ ( آهنگ میخونن)-(حال کن معرفیو)
پ.ن:......صداتو ببر.......
۲-میگن ما جوانیم....یعنی اینکه ما دستمون برکت داره و به همین خاطر است که همه کارهارو دارن میدن دست ما و اینقدر به ما لطف و محبت دارن و گر و گر دارن واسمون فرصت ایجاد میکنن و افق های روشن در مقابلمون قرار میدن و بهمون بها میدن و مورد حمایت و اصلا ته ته ته ته مرام واسمون میگذارن.
۳-میگم ما جوانیم یعنی شاد و پر تحرک یعنی پر نیرو و اکتیو یعنی خیلی چیزها اما نمیدونم چرا اینقدر من خوابم میاد و خستم.. کسلم و حوصله ندارم...اصلا..
۴-میگن ما پر شور و تحرکیم میگم اینقد به جوونا گیر ندین این بدبختها(یعنی ما)اگه تو این مراسمهای سینه زنی خودشونو خالی نکنن و جنبوجوش نداشته باشن کجا بکنن(جنده خونه
۵-میگن ما جونا با شعور ترین تماشاگر نماهای دنیاییم.. با اینکه هفته ای چند تا چشم تو استادیوم ها و چند تا دماغ و دست و ژا و اینا میشکونیم و سالی چند تا کشته و روزی هم تا فلانجای مادر و آبجی و دایی بعضی ها میرویم.
۶-میگن ما جوانان که به دانشگاه میرویم و اینقدر خودرا پاره میکنیم ..در بهترین شرایط سطح علمی دانشگاهمون بین ۵۰۰ تا ۵۷۴ تای اول جهانه!
۷-میگن ما جونها بینمون گی وجود نداره....پس لین رامین و فرزاد و اکبر و اصغر ..؟
۸-میگن ما جونها ...خیلی خوبیم.
۹- میگن ما جونها .......................................................................بهتره بمیریم.
۱۰-اگه یکی یک چیزی بگه منم یک چیزی میگم و اونوقت نیروی جوونی رو نشونش میدم!
این بند و ماده ها بهانس ببین خانه دوس کجاس؟
بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند.احمد قصابان( پلی تکنیک ) ـ مجید توکلی ( پلی تکنیک ) ـ احسان منصوری ( پلی تکنیک) آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی
طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.
علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است.
ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
علم بهتر است یا ثروت = سریع گفتم البته ثروت ثروت......
ثروت بهتر است یا آرزوها و رویاها = ماندم چه بگویم!