کلا سخته آدم بخواد از دیدههاش و شنیده هاش بگه و انتظار داشته باشه همه درک کنن!
برای همین من سعی میکنم این جور بگم:
از همون اول فروردین کیف و کوله رو بستم و رفتم سفر! تا همین چند ساعت پیش!
این ماهی که گذشت میتونم به جرات بگم یکی از بهترین ماههای عمرم بود! دور از هرگونه استرس و اضطراب! خارج از هر نوع تعهد و قانون !سرشاز از تجربه و تفریح! شناختن دوست و رفیق !جوو های شاد و خستگی های زیاد! خندیدن به جرز دیوار و دلگیر نشدن از اتفاقات! تحمل های به جا و توقعات کم! هجوم خرس و گاو سگ! دختر دانشجو و آسیاب! کارون و خزر! آستارا و رامسر! شوش و آبادان! رشت و انزلی! ریستیور و سینما خانواده! آکواریوم و منطق! معمای رشتی و رابطه نبوی !تهران و رویال میکس!هوندا هزار قرمز و اوتوبس ولیعصر -راه آهن!کلانتری لاهیجان و تله کابین! رقص و یوبوست!! بوخور و ماسک شنی! قلیون و زغال لیمو!قطار و بوی جوراب!پلیس و کارت شناسایی!
اووواه!!! اگه بخوام بگم باید همینجوری ردیف کنم! خلاصه سعی میکنم تو ذهنم داشته باشم همیشه!
به نظرم سفر تنها کلاسیه که همه درسهارو با هم یک جا و با طعم دلنشین به خوردت میده!
هم درس زندگی.انسان شناسی!
جامعه شناسی.خودشناسی.زبانشناسی.
جغرافیا.معماری.تاریخ.ورزش.ریاضی....
کلا نمیدونم چی بگم! اما من چند سالی جوون شدم!
یک چیزی هم فهمیدم!
تجربه اسمیه که ما روی اشتباهاتمون میگذاریم !
و بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی!اصل تغییر در انسانها رو من قبول دارم!(جوابیه)
بعد بشینم و هی فشار بدم تا هرچه زودتر تموم شم و بعدش هم خلاص!
به کسی چه!
لبخند فراموش نشود!!
عجب چیزه توپیه این دست سرنوشت! لامصب همه کار میکنه اینو از اونجا میکاره اینجا اینو بر میداره میگذاره اونجا!!
مثلا میخواست مارو تو کوه و کمر خوراک خرس کنه! چرا؟ چون دست سرنوشت مارو برد یک جایی که نه آدمی بود نه تمدنی!! این دست سرنوشت بود که همه تیر و تفنگها و چماغامونو دزدید!
این دست سرنوشت میخواست منو از کوه پرت کنه پایین!چرا؟ چون منو یک هو وسط یک شیب ۸۰درجه تنها ول کرد و سنگهای بالاو پایینمو ریخت تا نه راه پیش داشته باشم نه راه پس
اصلا این دست سرنوشت بود که دستمو گرفت و نگذاشت سوار هواپیما شم والا من که ساکامو بسته بودم!
نمیدونم دست یاری به سمت دستش دراز کنم یا نه!! میترسم لج کنه و بندازتم اون ته!مه ها!! و حالا بیا درستش کن
اصلا میدونی دست فقط دست خودت! اصلا دست سرنوشت میتونه بیاد بهت از اون حالا بده!!(از اونها که!!)!
میگم این دسته سرنوشت!! چند درصد رابطه مستقیم با دست ما داره!؟
--فعلا کمی تا قسمتی هستم-! کجا رو خودم نمیدونم! دیدی منو خبر کن!
اولن از خیک آقای سال ۱۳۸۶که ما هر گندی زدیم و انداختیم گردنش معذرت!! گرچه میخوام سر به تنش نباشه لندهور نحض و..
دوم اینکه این ۱ هفته آخر سال کلی اتفاقات مناسب و خوب افتاد یک جورایی جبران کرد کل شو!! یعنی ۱ و نشون کردیم که به۷ و تک ماده راضی شیم!
سوم اینکه این آخر سالی هم یک همبازی خوب پیدا کردم.. چیزی که میشه از بچگی در حسرتش میسوختم! هم بازی یک میس بندازم بخندیم؟!
چهارم اینکه دیگی که واسه ما نجوشه بهتر سر سگ توش بجوشه
پنجم اینکه : رفیق شوپنهاور چند وقت بد جوری واسه ما راست کرده!! همش س.ک.سی صحبت میکنه باهام! امید وارم کمی دستش باز بشه و به ما به چشم همون رفیق معمولی نیگاه کنه!
ششم هم اینکه : یک شعری از خودم در کردم گفتم بگم شما هم بشنوید!
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
هفتم اینکه : به شدت دلم میخواد تا میتونم چرت و پرت بگم! بگمو بگمو بگمو ..
هشتم اینکه : یک بچه ای زاییدیم به این بزرگی بییاید بزرگش کنیم!
نهم اینکه: همسایه ها تازگی چرا هر وقت پشت در گیر میکنن زنگ مارو میزنن!!
دهم اینکه: جووووووووووون
یازدهم اینکه: بچه هاااااااااااااااا مواظب باشید..
دوازدهم اینکه :LINK IT TO THE WORLD.. LINK IT TO YOURSELF..
سیزدهم هم چون نحضه ولش
چهاردهم اینکه:میخوام
پونزدهم اینکه : عزیزم تو جای فکر کردن فکر تدوین فیملت باش.. علینقی منتظرته ها!
شونزدهم اینه: مرسی..مرسی..
هفتدهم: یاد گرفتم تیکه اول آهنگ ویش یو ویر هر و بزنم!! بلنگ بلونگ بلینگ!!
هیجدهم اینه که: روتو کن اونطرف ..اصلا نمیخوام ببینمت..
نوزدهم ان که» باور کن من اینقدر ها بی شعور نیستم! فقط بلد نیستم!
بیستم اینکه: تو منو بیشتر یا من تورو بیشتر؟
همین!
اینا این چند وقت مونده بود رو دلم به همه گفتم! خودتون و خودتون!