لطفا کمی حس کنید :
اگر روی سرتان جای تاج نه!
اگر گرمای دست در دستتان نه!
اگر رویم به دیوار مزه لبهای سرخم بر لبهایتان باز نه!
لا اقل اجازه دهید سنگی یا شاید بسوسکی باشم که زیر لژ دمپایی لا انگوشتیتان که حس برامدگیی ایجاد و شما از لهیدن آن حسی لذتوار همراه با سوزشی چندش انگیز حس کنید اگر باز نه
بوی انی باشم در هوای توالت خانهء تان.
مهم بودن است .. بودن یا نبودن..من کدام است
-لطفا اگه کسی فهمید من چیستم و کیستم و چی خواستم بگم! ندا!!
به شدت من دلم اینجا یس تنگ است و هر آهنگی.... (صدایم هم برید)
این منما!
خودمم.. همون پوست .. همون گوشت.. همون دماغ.. با همون چشم و گوش.. با همون اعضای اویزان و همان لب های شکرین. فقط شاید ذهنم چیز (چیزی بس چیزی)دیگری باشد.
شما خوبید؟
شما چی؟
شما چگونه؟
اصلا شما؟
۳ تا چیز یاد گرفت.
۱- یاد گرفتم. بشمارم. تمام روزها.. دقیقه ها.. ثانیه ها... میگذرند سخت و زود.
۲- فهمیدم. هر چیز.. آغاز و پایانی دارد. و هر پایانی سرآغاز ی . ولی..سر وته ندارد.
۳-دانستم. زمین-زمان-این و آن همه استادن در به باد دادن آرزوها! مهم چیست این وسط؟ احتمالا . ان
م
--
همین دیگخ فعلا از بس یک جوری هستم .. هستم ! این آمدنی بود که شاید بماند.. شایدم !!!
در تهش هم !
رقصم گرفته بود مثل درختکی در باد.. آنجا کسی نبود غیر از خیال و تنهایی
رقصم گرفته بود پیرانه سر دیوانه وار........تـنها تنها.تـــــــــــــــنها رقصیدم..