افکارم بوی نا....
کله ام بوی قرمه..
پاهایم بوی باقالی با گلپر
زیر بغلم به همراه موهایش بوی سگ مرده
دهانم و زبانم بوی تند چرک و سیر
نفسم بوی گرمای فاضلاب
بدنم بوی ماهی ساردین با سس مایونز
لباسهایم بوی تند عرق لای چاک...
ولی با تمام این وجود دوست دارم درآغوشت بگیرم و با هم لذت باهم بود را بچشیم.. چه خوش طعم!
لطفا کمی حس کنید :
اگر روی سرتان جای تاج نه!
اگر گرمای دست در دستتان نه!
اگر رویم به دیوار مزه لبهای سرخم بر لبهایتان باز نه!
لا اقل اجازه دهید سنگی یا شاید بسوسکی باشم که زیر لژ دمپایی لا انگوشتیتان که حس برامدگیی ایجاد و شما از لهیدن آن حسی لذتوار همراه با سوزشی چندش انگیز حس کنید اگر باز نه
بوی انی باشم در هوای توالت خانهء تان.
مهم بودن است .. بودن یا نبودن..من کدام است
-لطفا اگه کسی فهمید من چیستم و کیستم و چی خواستم بگم! ندا!!
به شدت من دلم اینجا یس تنگ است و هر آهنگی.... (صدایم هم برید)
این منما!
خودمم.. همون پوست .. همون گوشت.. همون دماغ.. با همون چشم و گوش.. با همون اعضای اویزان و همان لب های شکرین. فقط شاید ذهنم چیز (چیزی بس چیزی)دیگری باشد.
شما خوبید؟
شما چی؟
شما چگونه؟
اصلا شما؟
۳ تا چیز یاد گرفت.
۱- یاد گرفتم. بشمارم. تمام روزها.. دقیقه ها.. ثانیه ها... میگذرند سخت و زود.
۲- فهمیدم. هر چیز.. آغاز و پایانی دارد. و هر پایانی سرآغاز ی . ولی..سر وته ندارد.
۳-دانستم. زمین-زمان-این و آن همه استادن در به باد دادن آرزوها! مهم چیست این وسط؟ احتمالا . ان
م
--
همین دیگخ فعلا از بس یک جوری هستم .. هستم ! این آمدنی بود که شاید بماند.. شایدم !!!
در تهش هم !
رقصم گرفته بود مثل درختکی در باد.. آنجا کسی نبود غیر از خیال و تنهایی
رقصم گرفته بود پیرانه سر دیوانه وار........تـنها تنها.تـــــــــــــــنها رقصیدم..
من کمی تا قسمتی حسی بس تخمی دارم! نه به خاطره آینده یا گذشته و حال ..حتی مطمئن نیستم واقعا حسی داشته باشم!
ممکنه مدتی که به اندازه همیشه باشه دیگه اینجا ننویسم ! چون برای مدتی تصمیم گرفتم نباشم!
اصولا هر پایان و شروعی نیاز به یک اتفاقی داره! من الان دارم اون اتفاق رو می انجامم!
ممکنه که!!
بدون من به زندگی های قشنگتون از هر مدلش ادامه بدید!
--((((قشنگ اینجا هر معنیی میده))۹!
----من فعلا باید برم نیم پوتین!! و به چپ چپ!
---------
ویرگول .بای..... اما پی گیر شماها هستم ( الکی گفتم)! خدافز.. گود تو نایت همتون!
فقط دلم میخواد قاه قاه بخندم.. بلند ! و بلند تر! قاه قاه قاه! آخه نمیدونی که!
بعد بعد از کشف این نکته بود که همون توکه سوزن اعتقادی هم که به تعاون و همفکری و مشارکت و تعاملی هم که داشتیم از بین رفت.. تعامل و همفکری یعنی هرچی تو بگی!!!
حالا ۲ـتازگی ها که باز یکم بیشتر خورد شدم تو مسائل پیرامون پخش زمین شدم از بس همه چی قرقاطیه! اینقدر خورد شدم که جمع کردنم کاری بس بیهوده و نا فرجام به حساب میاد! اصولا طعم تلخه خودمم همش زیر زبونمه!! تاحالا خسته شدی از بس آدامس جوییدی؟!! تفش کن بره!
این آرش هم دست از سرمون بر نمیداره از بس به رخمون میکشه که ( نه رو هوا نه که رو زمینم ! تا زیر گلو تو قرض و قوله گیرم ! واسه نامیدی یکم هنوز جوونم ٬ واسه آرزو داشتم بگی نگی پیرم)
وآخرهم ۳- میخوام یک گود نایتی بگم ! به همه شب بیدارییایم که تو لحظه لحظش حس آرامش و امنیت بود و من با تمام وجود ازش لذت میبردم! خداحافظی با همه شب بیداریا و زجر بیخوابی ها! گود نایت به هر چی حس خوب زنده بودن تو دل تاریک شب و مرگی که همه رو در بر گرفته بود! ( نمیخواستم اصلا جنبه شاعرانه و رمانتیک بگیره ) اصلا میخوام بگم شب بخیر بگم به همه حس خوب و تخماتیکی که تو شب نهفتست!
((زین پس به جای واژه غریب و نا مانوس وبلاگ ویرگول بگویید توالت درد یا دردنامه اعصاب خورد کن)!
از جام بلند شدم و رفتم کنار پنجره! پرده رو کنار زدم و خشکم زد! ! عجب صحنه ایی...
۷۰۰هزار نفر با تابلو و و عکس من و پارچهه ای رنگی و نوشته های اشکان دوست داریم و ای اشکان قهرمان امشب و اینجا بمان و هرکی با اشکان در افتاد ور افتاد و پرسپولیس سرور استقلاله زیر پنجرم جمع شده بودند و بادیدن من فریاد شادی سر دادند ! اقا مارو بگی!! هیرون و ویلون مونده بودیم!
نمیدونستم چیکار کنم! یک دستمو بلند کردم همه ساکت شدند! داد زدم! سلام!!! (همه گفتند سلااااااااااااااااااااااااااام).. داد زدم همه خوبیییید!!! (( همه داد زدن بلهههههههههههههههههه)!
گفتم چی شده: ( گفتند هیچی)! گفتم دوربین مخفیه! ( همه خندیدند و گفتن خیلی باحالی!) گفتم من نمیفهمم!! ( گفتن چیرو؟) گفنم شمارو! گفتن: چیمونو! گفتم : اینی که اینجایید و دیگه!! گفتن : اها!!!
گفتم : خب !! گفتن : همین جوری دیگه! مگه نمیخوای بری!!! گفتم کجا؟ گفتن از اینجا!!!
گفتم !! چرا!! ولی الان که نه!! بعدا!! گفتن : خب دیگه ما اومدیم جلوتو بگیریم!!
گفتم ! نه بابا!!! مگه میشه!!؟ اینجا بود که همه گل پرت کردن و شروع کردن به شعار دادن که جلو مارو بگیرن!! من دوباره دستمو بالا بردم و همه ساکت!! بادی تو گلوم انداختم و لب و لونجمو با زبونم خیس کردم بعد زبونم و گذاشتم لای دو لبم و با بلند ترین صدای ممکن شیشکی بستم!! گفتم ریدین! من میرم! یعنی دارم میرم!! بعد جماعت متفرق شد و منم رفتم دستشویی !
--------------------
مسخره تر از صحبت کردن چند تا آدم بزرگ در مورده ترافیک و خودرو چیزی دیدین!! اصلا مسخره تر از صحبت جدی چیزی دیدین!!؟
حالا مودنم هیرون و ویرون.. این طنابرو ببرم و بیوفتم پایین!! هیجان و ترس و سختی ! بریدن از هرچی که نوکه کوهه!!
یا همینجوری لنگ در هوا بمونم و باد بپیچه لا پام!
یا کله هیکله نخراشیدمو بندازم رو بازوان ژر توان و از این طناب برم بالا!!
خودم گرینه اول و ترجیح میدم! یه چی تو مایه های ریستارت! ولی بریدن هم جرات میخواد....
----------------------
۲-میگم دیدی!! اصلا همه چی باما سر ناسازگاری داره!
خسته شدم از این همه لطافت و نعمت.. لطفا یک سقفی به ما بدید بریم زیرش باروون نپاچه رومون! همش بارون بارون.. اه..
،((مطالب را یک جا نخونید.. تیکه تیکه بخونید که از بمباران اطلاعاتیی که میشید نترکید)
،
۱-می گن مهمترین عامل موفقیت و خوشبختی داشتنه دلی پاک است - به به- یکم فکر کنیم بهش!! خوب حالا با تمام قدرت شیشکی ها رو رسا ختم کنیم..
۲- آلبوم جدید کیوسک رسید.... گوش کنید خیلی خوبه!! لینکش و از من نخواید ،بگردید..
۳-فهمیدم خواستن خیلی خوب و مهمه اما عمل کردن و هنوز چیزی راجع بهش نفهمیدم٬٬
۴ـمیدونی شدم مثله خر دو بام و دو هوا ... وقتی اینورم همش به اونر فکر میکنم!! حالا که اینورم همش به همونور فکر میکنم!!! خری شدما!! دارم یواش یواش مطمئن میشم هیچ خبری تو هیچ جای دنیا نیست و ما الکی داریم واسه خودمون دغدغه و از این جور ک..س...شر ها میسازیم(مونده بود اینجا)
۵- دارم یواش یواش مطمئن میشم هیچ خبری تو هیچ جای دنیا نیست و ما الکی داریم جدی میگیریمش...
۶-یکی بیاد باهم بریم پیاده روی.... از اون بی مقصداش.. حرف دارم .. از ماشین خسم!!
۷ـداشتم تو خیابون راه میرفتم .. احساس میکردم خیلی شجاعم.. احساس میکردم هیچی برام مهم نیست.. بعد یکی یک هو پرید جلوم و چاقو در اورد.. دقیقا نصفه من بود.. جالب ین بود که من ترسیدم... بعد خندم گرفت.. بعد.. رفتم تو فکر.. دیگه یارو برام مهم نبود.. یک حس عجیبی بود.. الان ۳-۴ روزه دارم مکاشفه میکنم ببینم چی بود اصلا...!!!
۸- تا بعد..
چرا منتظریم دست خدا از کونه ابرا بزن بیرون و دسته ما رو بگیره!
چرا همش به دست و پای بقیه امید بستیم !!
چرا؟
چرا من نمیدونم چی شده! و چی شد که اینجوری شد!
چرا دست رو دست گذاشتن ساده ترین راهه؟
چرا امیدمون به سرابه؟
چرا زندگی ریست نداره؟
چرا؟ (( دیگی که واسه من نجوشه بهتره سر سگ توش بجوشه)) چراش انحرافی بوذ!
--
پ.ن : به شدت تخماتیک..گاز میگیرم..خطر..
یعنی یکی به خاطر من پا میشه از ..... هوهواااهاهاها... جونه تو باورم نمیشه!
یعنی به خاطر من میگه ... نه اصلا... هوهاا... ذوق.
یعنی منم بله!! یعنی منم اهمیت.. یعنی منم وجودیت.. یعنی منم احساسیت.. یعنی منم مهمیت.. یعنی منم انگیزیت.. یعنی منم دوستداشتنیت..یعنی منم همیت..یعنی منم علیت..یعنی منم زنده گیت!
امیدوار شدم!
با کلمات بالا جمله ای را که من این روز ها به خود میگویم را بسازید.
-----------------------
میدونی چیه!!
می دونی الان کجام..
الان نوک یک دایو ایستادم!
ارتفاع؟ ۴۵ متر!
مایو هم پام نیست!!
هم ترسیدم هم خجلم!
همه هم ترسیدن هم خجلن! بعضی ها هم زیر یرکی میخندن و بعضی ها هم تعجب کردن!
خیلی ها با دست منو نشون میدن! ولی بیخیالشون!
من اینجا وایستادم و مایو هم پام نیست ! ترسیدم و خجل هم هستم ! ارتفاع و میبینم میرینم .. باد بهم میخوره حال میکنم!! (استخرش رو بازه ) !! چی کار کنم!! بپرم؟ تا این بالا اومدم.. خودمو نشون همه دادم.. همه دیدن منو.. اگه بپرم!! اگه نپرم!!!!
تو جملتو بسا!
ملچ مولوچ.. دهنم هنوز یکم تلخ...
فعلا بر خلاف روال عادی همیشه شنونده بهتریم تا گوینده!! سکوت مونده رو سیبیلام.. (نکته داشتا)
یکی یک سوزن بیاره فلان کنه تو فلان جامون بلکه بترکه و راحت شیم! ) تخمم و نمیگم که ....
درضمن شبا هر شب تو شب قبل از خواب چیز میکنم .. ورزش پا.وتخم. آخه پاهام و باید قوی کنم! نه واسه راه رفتن.. واسه تحمل بار سنگینی که شاید هر لحظه بیوفته روم .و تخمی محکم برای بستن تمام ناگوارات بر آن . به به....
هوا هم عالیه ها..
یک سئوال! : .............................. ؟!
چشمام تا ته باز بود.. گرچه دیگه نیست.
دستام بسته بسته !! پاهام کرخت و خسته !
ولی خوب به تخمم !
من میخوام کاره خودمو بکنم! دیگه بقیش چرت و پرت و خار و خس و تجملات و تحولاته!
ها؟
--این چند مدتی هم که نبودم ! خیلی دلم می خواست که می بودم !
می دونی قد دقیقه به دقیقش حرف رو دلم مونده که به زبون نیومده!
دیگه عادت کرده بودم حرفامو بنویسم ! حالا حساب کن که ننوشتم!
......به به!|
مرسی از دسته گلاتون!
این پست هیچ ارزشی جز نشان دادن زنده بودن صاحب این وبلاگ یعنی من ندارد..
ژ(قابل توجه کسانی که فکر میکردند بنده نزنده هستم)
ولی باید این مخ پوکم و خالی کنم ! هر چی دنبال کسی گشتم که این وقت شب باهاش حتی ۲ خط حرف بزنم کسی نبود که حرفی تازه داشته باشم تا بهش بگم ! نمیدونم از کجام بگم ! از سولاخ کلید یا احساسی که دارد میرود.. ! از مرد که گریه نمیکند یا از مدرنیته و سنت ! از پول و زور یا از دل و ارزو !؟ ار بالشت و رختخواب راحت یا از دیوار و دریل ! از تارانتینو و فیلم اکشن یا از اسب سفید و نوازش ! از تولد یا از کسی که امروز خودش رو کشت ! از منی که همیشه بودم با نبود بود یا از اونی که حتی نبودش هم بود بود ! از بتی که باید میشکست یا از دلی که کندنی نیست ؟! عینک و کیف ! یا خواب خوش آسودگی!!
کاشکی فقط یک ذره هوا کمتر خاک داشت ! میرفتم و نفس عمیق میکشیدم! این روز ها از نفس کشیدن هم محرومیم..این روز ها حتی از ریدن هم همینطور..این روز ها همه چیزی برای دیدن ندارند جز تیتر اول روزنامه ها ! جنگ! امروز ها جایی برای رفتن هم ندارم جز زیر پتو! زیر پتو هم چاره ای جز فکر کردن ندارم اون هم به لذتهای گذرای دنیوی! که این روزها این را هم ندارم ! تنها چیزی که دارم قلنج گردنم است که معرفت دارم روی ۷ بار از ۳ جا میشکنمش و باز سرجلسش قرص و محکم نشسته! درست عین خودم که رو صندلی نشستم و دارم هی و هی بدون نگاه کردن به مانیتور همینجوری خیره و زل به دگمه های کیبورد مینویسم! اصلا نمیدونم چه مینویسم! فونتم درسته؟ نکنه هنوز انگلیسیه؟۱ نه!! شاید؟ نمیدونم! هه! چه قدر زندگیم مهیج شد!زندگی تو چهار دیواریی که دیگر اون رو هم ندارم! همون اتاق معمولیی که با خیال راحت در آن آلت را در دست دست مینهادیم و با خیال راحت .. بمبلیبمبو! باخیال راحت تر دست زیر سر مینهادیم و آه هیچ! هیچ گمشده!! اتاق را با که شریک شده ام که اینچنین مرا حبس کرده! چرا پس گردنم از نگاه کسی دارد میسوزد! مگر ... من تنها نیستم! شاید باز آن رفیق احمقم برگشته همانی که میگویند مرده! همانی که همیشه با ماست! هه خیلی وقت هم هست که او را ندارم!
فقط خودم را دارم! و چه کم دارم! انگشتانم ۱۰ تا وبا ۱۰ تای ژاهایم روی هم ۲۰ تا .. کامل!
چشمانم ۲ تا .. کامل
دندانهایم... کامل
دماغ و لب و دهن .. کامل
کله و دست و پا... کامل
دل و دول و روده و کلیه و.. کامل
کون و جون و خون .. کامل
خوب من هستم و همین هم کافیست ولی فکر کنم امشب خودمم رو هم ندارم!
مرثیه ای شدم بر خودم ..برخودم که امروز امشب ۲۰ بار گوش سپردم به کلامی که میگفت مرد که گریه نمیکنه ولی من حتی نکردم یک گریه اساسی..هرچه مینویسم دعا میکنم به این وبلاگ که یار مهربانم است.. هست و هست و مینویسم و مینوسم..نه خسته اخوی!!دیگر چه نیازی به دیگران. چه نیازی به کفتر نامه رسان .. به آن یار احمق و خنگ که همیشه با ماست سرو میشود .. و چه نیازی به شتر و شیر و گاو و جغد و پلنگ و ماهی و اسب و خر و خودم و ....دیگر بار دلم لک زده برای ماشین کروکی و جاده شمال ! شاید برای همین ... بسس دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خفه..بنگ..بنگ! اما ایا اون واقعا خودش را کشت؟
بنا به دلایلی هر چند غیر اخلاقی مدتی نمی آپیم! ولی دورا دور جویای احوال هستیم!
واسه همین این پست و کمی طولانی تر کرده و بدرود گفته!
چون همش و الان نوشتم غلط هاش و مثل همیشه .......
بچه که بودم بابام واسم دوتا جوجه اردک خریده بود. کوچیک و طلایی
منم همه عشق زندگیم بود که جلوشون بدوم و اونها هم پشت سرم منو تعقیب کنن (سایه به سایه)
هم همبازیام بودن هم هم اتاقیم هم همه دوستام و همه فامیل.
همون موقع ها بود که یکیشون مریض شد و مرد , اون یکیشون رو هم وقتی بزرگ شد و سفید یکی دیگه از فامیل هامون کباب کرد و خورد .. رسم روزگار و میبینی؟فامیل به فامیل رحم نمیکنه!
تا مدت ها دیگه عشق دویدن و پشت پا نگاه کردن و نداشتم. دیگه مواظب قدمهام نبودم که مبادا یک وقت دوستام و اشتباهی زیر پا له کنم فقط موقع بازی میدوییدم اونم یا بازی قایم موشک بود که از ترس دیده شدن میدوییم یا تو بالا بلندی که از ترس گرگ بود.
یک بار که داشتم با دوستام بازی میکردم همه هم تیمی هام سوخته بودن و با شدت داد میزدن که اشکان پا طلایی هنوز امید مایی و منم مثل خرگوش میدویدم و گروه مخالف دنبالم بودن تا منو بگیرن و شاید کباب کنن و بخورن یکی از همون دوستام واسم جفت پاگرفت و پرتم کرد تو جوب البته من زیاد چیزیم نشد جز چند تا بخیه رو چونه و زانو ویک دست شکسته و یک درس بزرگ اونم این بود که..رسم روزگار و میبینی؟ دوست به دوست رحم نمیکنه !
وقتی یکم بزرگتر شدم اصلا ندویدم همش تو این فکر بودم که آسته برم و آسته بیام یک جوری برم که گربه شاخم نزنه یک جوری که نه گرگ حوس کنه بیاد دنبالم نه سگ یا اینکه اگه کسی منو دید فکر کنه تو بازی نیستم و دارم رد میشم .اینجا بود که همه بهم میگفتن پیر شدی اما من میگفتم نه شما هنوز بچه موندید.. هر وقت که یک توپی می افتاد جلوی پای منه رهگذر از ته دل میخواستم شوتش کنم اما با بی خیالی از کنارش میگذشتم اصلا توپ چیه! هر وقتی یکی چشمک میزد بهم یا لبخند تحویلم میداد تو دلم ذوق میکردم و قند آب میشد ته دلم اما من سوت زنان راهمو کج میکردم. هر وقتی یکی چشمک میزد چشمامو میبستم هر وقت یکی واسم شعر میخوند خودمو به خواب میزدم عجب روزگاری بود خودم و تو خودم زندانی کرده بودم ...رسم روزگار و میبینی خود آدم هم به خودش رحم نمیکنه!
نمی دونم چی شد که از حبس اومدم بیرون نه کسی واسم اره فرستاد نه کسی دیوار و خراب کرد نه حتی زلزله ای اومد که بتونم فرار کنم .یک دفعه به خودم اومد دیدم از زندان اومدم بیرون اما نه پایی داشتم که باش بتونم بدوم نه دوستی ,دوستی که عشقم دوییدن از من باشه و تعقیب کردن از اون خلاصه من بودم ومن.
یک سرگرمی جدید پیدا کردم اونم اینکه جفت پا شالاپی بپرم تو گدال آب و بعد راه برم و برگزدم پشت سرمو نگاه کنم و جای پای خودم و رو زمین ببینم. هر وقت که جفت پا میپریدم تو اب یکی بود که بهم بگه فکر نمیکنی از سنت گذشته! اما من میگفتم نه تو زیادی پیر شدی.
سرگرمی خوبی بود بهتریش وقتی میشد که برف میبارید میتونستم مدت بیشتری جای پامو تو برفها ببینم می تونستم زنده بودنم رو ببینم! هه! اما باز رسم روزگار و میبینی؟ همیشه آفتابی بوده که بتابه و جای پای منو از رو زمین پاک کنه! میبینی رسم روزگار و حتی روزگار هم به آدم رحم نمیکنه!
-
خداحافظ مای سکسی لیدی... سپردمت به دیگر توهماته بر باد رفته ام.
همین دیدی کاری نداشت.
گرچه من هدفم از زندگی کردن خیلی معلومه و واضحه
و جوری نیست که بشه با چیزی عوضش کردو اون هدف چیزی جز دیدن موی سفید و و ریزش دندان و خمیدگی کمر و گرفتن عصا در دست و نمردن و زنده ماندن نیست.. که خود نیز هنری سخت و جان فرسا در این دوران است ولی
اگه فقط ۲۴ ساعت از عمرم مونده باشه!
صبح خیلی زود ساعت ۵ بیدار میشم. بدو بدو میرم تا فرودگاه و سوار یک هواپیما تک نفر میشم و وقتی اوج گرفت چترمو بر میدارم و میپرم پایین بزرگترین لذتم پریدن از چتر از ارتفاعه.. فکر کنم حدوده ساعت ۷ باشه واسه همین میرم بانجی جامپینگ اونو هم خیلی علاقه مندم .. بعد با یک تلفن از همه دوستام دعوت میکنم بیان تا کمک کنن چون میخوام فیلم ۹۰ دقیقه ای و فیلمنامه ای رو که خیلی روش کار کردم و بسازم میدونم وقت کمه اما باید بشه!
بعد از اتمام فیلم برداری سریع سواره ماشین دلخواهم میشم (فراری f430) بعد بوق بوق زنان راه رو باز میکنم و تو جاده که رسیدم ۲۴۰ تا رو یک ضرب پر میکنم و با همون سرعت میرم رویه یکی از این سکو پرشها... الان دیگه ته فازم! بعد وقتی پالاقی افتادم پایین و یک هییی هااااااااااااا کشیدم بدم نمیاد یک جرعه بنوشم همونجا پشته فراریم!
خلاصه ساعت ۹ شب که رسیدم خونه نوبت اینه که تلفن هامو بکنم! فکر کنم خیلی ها هم همون موقع دارن تلفون هاشوونو میکنن احتمالا خیلی ها تو ۲۴ ساعت آخرشونن! من به همه زنگ نمیزنم! اصولا سعی میکنم موقع گزینش دوستام زیاد سخت بگیرم واسه همین همه اون چیزهایی رو که باید بدونن و میدون فقط به ۳ نفر زنگ میزنم و یک سری چیز های به ترتیب ـ عاشقانه - سوء تفاهم انه - عاشقانه را توضیح میدم و میشینم پای کتابم! میشینم یک کتابه علمی تخیلی-کمدی۰فانتزی مینویسم باز میدونم وقت کمه اما خواستن توانستن است..
خلاصه الان که ساعت ۴:۴۵ دقیقس میر زیر پتو و شروع میکنم گریه کردن و دعا کردن تا این ۱۵ دقیقه تموم نشه! من دوست دارم حالا حالا ها زندگی کنم!
گرچه اگه واقعا یک همچین ۲۴ ساعتی رو داشته باشم با افتخار تمام میرم تو رختخواب!
--
لطفا بعد از مرگ من فیلم و کتابم رو خیلی تحویل بگیرید خیلی ..
شاید علت دم دمی بودن را نیز توضیح دادم !
امضا: یکی از دو بیماری که از “انتحار در حد انفجار “رنج میبرند.
با تشکر از دعوت آبستن جان
من زمان کافی برای دعوت ندارم! همتون بیاین! کدئین و نقاش ۴۸ و مشیانه و خطخطی ها و . و و و
وو
همیشه دستهایی پشت پرده هست که میخوان تو نخوای
همیشه یکی هست که به تو خیانت کنه و بریزه رو اون
همیشه تو از همه عاقل تری و توسط یک عده نادان دوره شدی
همیشه هیج جا کسی نیست حکه دلش به حالت بسوزه و اگه مثل
همیشه دستی به سمت دراز شد بدون میخواد فقط خودشو نجات بده!
همیشه یک احمقی کنارته که هم وضع مالیش هم وضع ظاهری و باطتنی و فکریش بهتر از تو باشه
همیشه یک اشتباه و ممکنه 100000000000000000000000000 بار تکرار کنی
همیشه بدترین اتفاق سر تو میفته !
همیشه باید خیلی خسته باشی تا بقیه بهت احترام بگذارن و گیر ندن بهت همیشه هیشکی نیست که درکت کنه همیشه این حرفا اتفاق میافته
همیشه این همیشه ها نمیشه!
همیشه جوری میشه که از قول و پیمانی که بستی باید مثل سگ پشیمون بشی
همیشه شانس بهت رو میکنه!
همیشه موفق میشی!
این دو تا آخری رو نوشتم تا بفهید من چه قدر امیدوارم!
ترتیبی داده ایم بس خفن !
جدای از تمامی مسائل امنیتی اجتماعی پارتیی راه انداخته ایم به بزرگی کل خودمان!
همه تان دعوت هستید چه از نوع بی پدر چه از نوع بی درد ! چه اندیشمند و فلسفه دان چه شاعرٍوبلاگ ! همه تان دعوت هستید!
هر کی هرچی میخواهد بر دارد و بیارد ! یکی سجاده اش را و یکی یار و تختخوابش را! یکی قلمش را یکی قلیانش !
از در که وارد شوید سمت چپ کنار جا کفشی (که لازم نیست کفش هایتان را در بیاورید ) بار را میبینید
باری داریم به این بزرگی ! میخواهیم بخوریم و بنوشیم و مست و خراب فراموش کنیم
(کنون مست شدیم! . و فز میگیریم )
بعد از اندکی گوش جان سپردن به دیجی تیستو و بالا و پایین پریدن و همه با هم در هم و بی هم وول خوردن آهنگ ها را یکی پس از دیگری می گوشیم!
۱-دافی بیا قر بده عقب جلو !! ۲- گلی دلبری گل خوشگلی گلی از همه زیبا تری ...
۳- گوشی و بر دار که میخوام یک ذره .. ۴- دستای بندری بالا !!
Welcome to the hotel California !!- ۵
۶- And noting else matter
کمی هم فاز خسته ! ۷- شنبه روز بدی بود ! ۸ - اما لحظاه ای رسید ...
۹-من یکی را میخواهم تا با هم تانگو برقصیم
فراموش نکنیم همه هستیم هر که را ما بخواهیم .. هر که !
پ.ن : توهم هم حدی دارد ؟؟؟!
نه دارای دریایی آبی و جنگلی سبز!
نه مردمی صبور و مهربان
و نه دخترانی زیبا
نه جوی های روان و درختان گلابی و انار
نه قصر های بزرگ و قالی های پرنده!
فقط جایی که پول رایجش پول نباشه!
فکر کنم اونجا راحت تر بشه فکر کرد!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام من به شدت مغمون و محجور و مبذور و مرغوب و مفعول و مجذوب و مشکوف و مسئول و مسعود و محمود و مغرور و مبذول و ملزوم و مکشوف و جالب و مسموم و مطرود و معلول و مصدوم و خنگ شدم لطفا کمک !
وقتی میرم توالت چه آب گرم باشه چه سرد ! چه قطع چه پر فشار باز غر میزنم!
وقتی دارم صبحونه میخورم چه چایی باشه چه نون نباشه ! چه کره شل چه پنیر سفت باز غر میزنم!
وقتی دارم بند کفشامو میبندم اعصابم خورده و حوصله ندارم!
وفتی وایستادم تا تاکسی بگیرم چه ماشین ها ترمز کنن و وایستن چه تخمشونم حسابم نکنن فحش و بد و بیراه میدم!
وقتی میخوام برم جایی که کار دارم چه یارو بهم حال بده چه حالم و بگیره باز دلم میخواد بزنم تو فکش!
وقتی ظهر هوا گرم باشه چه سرد چه برفی و چه آفتابی چه خاکی و چه بارونی دارم یک دم زیر لب کفر میگم! (این کفر اشاره به فحش دادن به عدالت الهی و کلا معقوله ای حل نشدنی به اسم خدا دارد)
وقتی یکی باهام کار داره و ازم کمک میخواد اعصابم خورد میشه و حوصلم سر میره و باز ور ور می کنم
وقتی عصر و تو خیابون ها دارم قسمت نیم تنه پایین دختر ها و زن ها رو نگاه میکنم باز دلم سرشار از حسرت به یک عده اسم که آخرشون (مینی.. و نژاد )ها داره فحش میدم!
وقتی عصر تر باید با تاکسی برگردم خونه و یک عالمه پراتو وو بنز بوق بوق کنان از بغلم رد میشن به هرچی بابا مامانشونه فحش میدم!
وقتی شب میشه و میشینم پای تلوزیون و میخوام یک چیزی مثلا ببینم با مخی داغون و اعصابی خرد شروع میکنم به ناسزا گویی به هر چی مکتب و ایدئولزیه!
(ولی آخر شب وقتی سرم و میگذارم رو بالشت و از خودم میپرسم چرا؟ خودم جواب میدم نمیدوم! شاید چون یک جهان سومیم )!
پ.ن: چون اون بالا تو قسمت شعار هفته جا نبود اینجا مینویسم : ((
*جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب میشود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.پروفسور محمد حسابی))
پ.ن: فرانک بورنمن موسس گروه الوی (eloy) که نام گروه را از رمان معروف ماشین زمان اثر ( اچ.جی.ولز ) گرفت.
داشتم تلاش میکردم که چیکار کنم ! .. ا.. والا یادم نمیاد!
خب ولش کن! بگذار یک سری خبر بدم!
۱- امریکا به عرق حمله کرد
۲-احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد
۳-شاه رفت
۴-پرسپولیس سرور استقلاله
۵-من فیلمم تموم شد
.
تازگی ها هی راه میریم تو خیابون هر زن و دختر و پیرزن و حاج خانوم ی که از کنارمون رد میشه با دید کارشناسی نگاه کرده و نمره میدهیم! !!!! البته اخلاقشون ها !!!!
بیا دوس داشتی؟ هی میگی آپ کن آپ کن! بابا من تعطیلم!
پ.ن:قراقاچ اسم یک رود است در استان فارس که سرچشمه آن در کوههای شمال شیراز است!
پ.ن:کریتوس نام پسر زئوس و خدای جنگ است!
چه طور؟ این طور:
اگه تو ۳ تومن داشته باشی!(۳ هزارتومن)! هزار و پونصد ش رو میدی و یک فیلم تهیه میکنی!
خب! الان رسیدی خونه! خستگی و گرد و خاک و از تن زدوده! فیلم را در دستگاه نموده!
بدن را کش و قوصونده ! دستگاه را پلیلونده! و فیلم را چهار چشمی گازونده!
حال حساب کنید! دقیقه ۴۰ فیلم! و درست اواسط فیلم یکی از این ور کادر به یکی از اون ور کادر نزدیک و نزدیک تر میشود و! قیژ.... و .............فیژ ....................... نو چ .........و موچ وو ! و هیچ خدایی را بنده نیست تا فریم بعد را بنمایاند!
خب! بعد از کلی فحش و بد و بیراه و فک فرسایی و کنترل پرانی! واعصاب خردی و آب خنک نوشی!
از آن هزار تومن چشم پوشی میکنی و با سرعت و جدیت و گامهایی قوی به سمت دستگاه رفته و فیلم را برداشته با خشونت فراوان اون و جلوی چشماتون میگیرید و تمام عقده های روز رو دو دستی سرش خالی میکنید و تق! همراه با شکستن فیلم خون است که از کف دست جاری میشود!
سریع ب هسمت جعبه کمک های اولیه میدوید و از میان انبوه قرص ها و پماد ها اگر کمی شانس داشته
باشید چسب را پیدا کرده و بعد از شستن دست با دقت به دستتون می چسبونید و نفس راحتی میکشید1
دوباره اروم به ست تلوزیون میرید و متوجه میشید دستگاه روشن مانده ! همین که چند قدم به سمت دستگاه میروید تکیه دیگر از فیلم به پایتان رفته و باز دوباره از اول!
برای بار سوم که روی مبل راحتی میشینید و به فکر دقایقی اروم برای کمی ریلکسیشن و بازگشتن انزژی از دست رفته هستیند! چه برنامه ای مهم تر از راز بقا و چه راز بقایی بهتر از برنامه ببر مازندران که که هرشب از شبکه یک سیما پخش میشود! برنامه ای مفید و پر از لانگ شات!بدون هیچ هیجانی! بدون هیچ تعقیب و گریزی! و حتی بدون هیچ ببری ! خیالتان راحت خیلی زود خوابتان میبرد!
شب بخیر و موفق باشید!!
سال ۶۴: به دنیا اومدم
سال ۶۵: یک سالم شد!
سال ۶۶:دوسالم شد و تته پته میکردم و راه میرفتم
سال۶۷:سه سالم شد و کلی شعر بلد بودم!
سال۶۸: یادش بخیر اون موقع ها!!
سال۶۹: پنج سالم شد و دوره مهد کودک رو پشت سر و وارد آمادگی شدم!
سال۷۰:شش سالم شد و وارد دبستان شدم!
سال۷۱: هفت سالم شد و کلاس دوم
سال۷۲:هشت سالم بود
سال۷۳:نه سالم بود و سودای کامپیوتر در سر !دیدم سگا در دست دارم!
سال ۷۴ : ده سالم بود و سر مست از اینکه دیگه کسی بهم نمیگفت هر وقت سنت دو رقمی شد بیا!
سال ۷۵: یازده سالم بود کلاس اول راهنمایی و جز کوچیکهای مدرسه! امان از این بالا و پایین ها!
سال ۷۶:دوازده ساله محصل دوم راهنمایی و مشغول تحصیل!
سال ۷۷:سیزده ساله و به ارزوی خود رسیده ! داشتن کامپیوتر
سال ۷۸:چهارده ساله و پشت لبم در حال سبز شدن!
سال ۷۹: پانزده ساله با تیغ سبز ها را سفید کرده! و همینجوری و بی هدف هنرستانی شدیم
سال ۸۰: دیپلم را گرفتم! و !
سال ۸۱: در یک حرکت نمادین برای همینجوری از تهران به اهواز کوچیدیم!
سال ۸۲: -
سال ۸۳: - !
سال ۸۴: - !
سال ۸۵ : - !
سال ۸۶: - !
سال ۸۷ : و من ۲۳ سالم شد! من چه دارم؟ من چه دانم؟
-
ایول خیلی بی رحمم! خیلی جالب و قابل ستایش رو همه داشته و دانسته هام خط کشیدم! به این میگن خود تخری!
کلا سخته آدم بخواد از دیدههاش و شنیده هاش بگه و انتظار داشته باشه همه درک کنن!
برای همین من سعی میکنم این جور بگم:
از همون اول فروردین کیف و کوله رو بستم و رفتم سفر! تا همین چند ساعت پیش!
این ماهی که گذشت میتونم به جرات بگم یکی از بهترین ماههای عمرم بود! دور از هرگونه استرس و اضطراب! خارج از هر نوع تعهد و قانون !سرشاز از تجربه و تفریح! شناختن دوست و رفیق !جوو های شاد و خستگی های زیاد! خندیدن به جرز دیوار و دلگیر نشدن از اتفاقات! تحمل های به جا و توقعات کم! هجوم خرس و گاو سگ! دختر دانشجو و آسیاب! کارون و خزر! آستارا و رامسر! شوش و آبادان! رشت و انزلی! ریستیور و سینما خانواده! آکواریوم و منطق! معمای رشتی و رابطه نبوی !تهران و رویال میکس!هوندا هزار قرمز و اوتوبس ولیعصر -راه آهن!کلانتری لاهیجان و تله کابین! رقص و یوبوست!! بوخور و ماسک شنی! قلیون و زغال لیمو!قطار و بوی جوراب!پلیس و کارت شناسایی!
اووواه!!! اگه بخوام بگم باید همینجوری ردیف کنم! خلاصه سعی میکنم تو ذهنم داشته باشم همیشه!
به نظرم سفر تنها کلاسیه که همه درسهارو با هم یک جا و با طعم دلنشین به خوردت میده!
هم درس زندگی.انسان شناسی!
جامعه شناسی.خودشناسی.زبانشناسی.
جغرافیا.معماری.تاریخ.ورزش.ریاضی....
کلا نمیدونم چی بگم! اما من چند سالی جوون شدم!
یک چیزی هم فهمیدم!
تجربه اسمیه که ما روی اشتباهاتمون میگذاریم !
و بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی!اصل تغییر در انسانها رو من قبول دارم!(جوابیه)
بعد بشینم و هی فشار بدم تا هرچه زودتر تموم شم و بعدش هم خلاص!
به کسی چه!
لبخند فراموش نشود!!
عجب چیزه توپیه این دست سرنوشت! لامصب همه کار میکنه اینو از اونجا میکاره اینجا اینو بر میداره میگذاره اونجا!!
مثلا میخواست مارو تو کوه و کمر خوراک خرس کنه! چرا؟ چون دست سرنوشت مارو برد یک جایی که نه آدمی بود نه تمدنی!! این دست سرنوشت بود که همه تیر و تفنگها و چماغامونو دزدید!
این دست سرنوشت میخواست منو از کوه پرت کنه پایین!چرا؟ چون منو یک هو وسط یک شیب ۸۰درجه تنها ول کرد و سنگهای بالاو پایینمو ریخت تا نه راه پیش داشته باشم نه راه پس
اصلا این دست سرنوشت بود که دستمو گرفت و نگذاشت سوار هواپیما شم والا من که ساکامو بسته بودم!
نمیدونم دست یاری به سمت دستش دراز کنم یا نه!! میترسم لج کنه و بندازتم اون ته!مه ها!! و حالا بیا درستش کن
اصلا میدونی دست فقط دست خودت! اصلا دست سرنوشت میتونه بیاد بهت از اون حالا بده!!(از اونها که!!)!
میگم این دسته سرنوشت!! چند درصد رابطه مستقیم با دست ما داره!؟
--فعلا کمی تا قسمتی هستم-! کجا رو خودم نمیدونم! دیدی منو خبر کن!
اولن از خیک آقای سال ۱۳۸۶که ما هر گندی زدیم و انداختیم گردنش معذرت!! گرچه میخوام سر به تنش نباشه لندهور نحض و..
دوم اینکه این ۱ هفته آخر سال کلی اتفاقات مناسب و خوب افتاد یک جورایی جبران کرد کل شو!! یعنی ۱ و نشون کردیم که به۷ و تک ماده راضی شیم!
سوم اینکه این آخر سالی هم یک همبازی خوب پیدا کردم.. چیزی که میشه از بچگی در حسرتش میسوختم! هم بازی یک میس بندازم بخندیم؟!
چهارم اینکه دیگی که واسه ما نجوشه بهتر سر سگ توش بجوشه
پنجم اینکه : رفیق شوپنهاور چند وقت بد جوری واسه ما راست کرده!! همش س.ک.سی صحبت میکنه باهام! امید وارم کمی دستش باز بشه و به ما به چشم همون رفیق معمولی نیگاه کنه!
ششم هم اینکه : یک شعری از خودم در کردم گفتم بگم شما هم بشنوید!
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
هفتم اینکه : به شدت دلم میخواد تا میتونم چرت و پرت بگم! بگمو بگمو بگمو ..
هشتم اینکه : یک بچه ای زاییدیم به این بزرگی بییاید بزرگش کنیم!
نهم اینکه: همسایه ها تازگی چرا هر وقت پشت در گیر میکنن زنگ مارو میزنن!!
دهم اینکه: جووووووووووون
یازدهم اینکه: بچه هاااااااااااااااا مواظب باشید..
دوازدهم اینکه :LINK IT TO THE WORLD.. LINK IT TO YOURSELF..
سیزدهم هم چون نحضه ولش
چهاردهم اینکه:میخوام
پونزدهم اینکه : عزیزم تو جای فکر کردن فکر تدوین فیملت باش.. علینقی منتظرته ها!
شونزدهم اینه: مرسی..مرسی..
هفتدهم: یاد گرفتم تیکه اول آهنگ ویش یو ویر هر و بزنم!! بلنگ بلونگ بلینگ!!
هیجدهم اینه که: روتو کن اونطرف ..اصلا نمیخوام ببینمت..
نوزدهم ان که» باور کن من اینقدر ها بی شعور نیستم! فقط بلد نیستم!
بیستم اینکه: تو منو بیشتر یا من تورو بیشتر؟
همین!
اینا این چند وقت مونده بود رو دلم به همه گفتم! خودتون و خودتون!
بنا به درخواست دوستان این) و این به یک بازی موزیکال دعوت شدیم!
آهنگ ها ی مورد علاقه خود را به لیستیم!!و ما لیسیدیم!
..
۱- آینه -فرهاد -- هیچ وقت از حس عجیبی که هنگام گوش دادن این آهنگ به من دست میده نمیتونم بگذرم! یک کلام مثل مرگ میترسم از این آهنگ...
۲- آلبوم دیوار و نیمه تاریک ماه - پینک فلوید - فکر نکنم بتون چیزی بگم! بسوزه پدر عشق --هی یو..
۳- گیس - دیازپام - ترنج - جره بازی - جبر جغرافیایی و ... - کلا پدیده ای به نام نامجو - محسن نامجو ..
۴-City Of Delusion- Muscle Museum -new born از میوز (muse)-- یکی از گروههای که تازه کشف کردم احساس خوبی بهش دارم گرچه احساس میکنم یکم تقلیدی رادیوهد ن
5-arials - radio video - qustion-chope soy -&... از - سیستم آف دان - کلا اینو هم زیادی میپرستم
۶- جاده خوشبختی و تقصیر من بود -کیوسک -این آهنگا هم یکی از بهترین آهنگ هایین که تو این چند وقت شنیدم
۷- خانه ام آتش گرفته -با صدای شجریان مو رو تنم سیخ میکنه! عجیب
۸-تام ویتس و کیریس ایزاک رو هم زیاد دوست دارم -مخصوصا تام ویتس..مرده صداشم!
۹-از بین این همه زن خواننده خوش رنگ و دلربا دل بستم فقط به یک خانوم باشخصیت که اونم کسی نیست جز دایدو - و آهنگهای معرکش - .Send In my Shoes و THANK YOU و Life For Rent
۱۰-علاقه زیادی به یو ۲ و دیپیچ مود (Depeche Mode) دارم
اما این آهنگ ها رو هم زیادی می گوشم! :
Zombie-Craneberries.
Kansas - Dust In The Wind
Ozzy Osbourne - Mama I'm Coming Home
rainbow - arie
ROLLING STONES___PAINT IT BLACK
Suzanna - Art Company
The Doors - Breakon Trough
و سروش لشکری یا همون هیچ کس. و ابلیس .احساس مثبتی بهشون دارم
در آخر چون بداه و بدون فکر نوشتم یکم قاطی شد... و احتمالا خیلی چیزا از قلم افتاد..
این ها هم دعوتن-ملپی-نقاش خیابان 48-یادداشت های یک دیونه-تجربه های آزاد-خورشید را بیدار کنیم-هورایزن(انتهای بی نهایت)
سال بهتری داشته باشی. فیلا..
نبودم به علت خواب سنگینی که قرار بود مرا فرا بگیرد نبود.. البته بود ها.. اما نبود اونقدر در کل بودن و نبودن و..
فکر کنم بلاخره تونستم یکی از آن همه گرههای کوری که در این سال دامن گیر من شده بودند را با دندان و به همت اطرافیان و یاران باز کنم!! بیبیب هورا!
و آخر.....:
در این فکر بودم که در این طوفان بی اعتقادی و بی همه چیزی خوب است حد اقل من یکی به این سال نو اعتقاد دارم!
برای بدرود با این سال لعنتی روز شماری میکنم!
ببینم..:
سال آینده این اعتقاد را همراه خواهم داشت! یا سال دیگر همین موقع پاک پاک و تهی تهی نشسته ام و باز ..... و باز................
-
شاید بهتر ..:
باشد که دلم را کمی صاف و دیدم را کمی باز تر و تر و تر تر و تر ترت ترتت ترترترترترت و تر تر بکنم. تا اگر همه مرا کردند آخ هم نگویم!
هنوز یک ماه دیگه از سال مونده!
هنوز کلی کار میشه کرد..
اما من دیگه امیدی ندارم!! میخوام بشینم این یک ماه آخر سال و قد کل امسال بخوابم! میخوام تا لنگ ظهر بخوابم . قد همه سگ دوهایی که زدم و دستم به هیچی نرسید بخوابم! میخوام بخوابم!
میخوام قد همه آرزوهای بزرگم که مجبور شدم بهشون رنگ پوچی و فنا بزنم بخوابم! فقط بخوابم!
میخوام قد تعداد حاجی حاجی گفتنا و گردن کج کردنها..قد همه مهندس و دکتر بستن به خیک یک عده عمله بنا میخوام قد همه دست به سینه نشستن ها و گوش دادن به اراجیف یک عده بی سواد میخوام قد همه خودم نبودنها بخوابم!بخوابم و بخوابم!
میخوام بخوام و خواب هم نبینم! میخوام بخوابم تا یادم بره تو تابستون و زمستون نه به خاطر پول و فقط برای این که به همه بگم منم هستم چه قدر دوییدم و از تمام خواسته هام زدم! آره میخوام بخوابم! حالا که نشستم ودارم پشت سرم رو نگاه میکنم میبینم جز بدهی و کدورت چیزی جای نگذاشتم!
نیمدونم !!البته میدونم همش تقصیر خودمه و شاید تصمیم های اشتباه زیادی گرفتم! اما فکر میکنم اگه تصمیم هام درست هم بود این حکمیه که از قبل برام نوشته شده بود! این حکمیه که برای خیلی از ماها نوشته شده! باید بخوابیم !باید
فکر میکنم باید بخوابم! دیگه امسال برای من تموم شد!
ساله دیگه باید یاد بگیرم که جای این همه سگ دو زدن و گردن خم کردن ها بتونم خوب (دزدی کنم)!! دیگه مهم نیست ! اصلا مهم نیست!
میخوام بخوابم ودوست دارم وقتی بیدار بشم که دزد شده باشم!
لطفا مسخرم نکیند! لطفا لالای هم نخونید!
انتقام؟
مرگ بر آماریکا................... مرگ بر اسرائیل.............مرگ بر اینگیلیس.....مرگ بر شوروی....................مرگ صدام............مرگ عراق............................مرگ بر کومونیست............. بعضی از شعار ها زود از ذهن ها در میرن ها!!
همین فعلا!
با بالهاي بزرگ و پر توانش تا ابديت پرواز ميکند وبا دستان سريع و توانايش در هر سوراخي رخنه!
ابديتي تا مرزي حدود ۱-۲ متري از نوک دماغ.
و سوراخي به ژرفاي بند انگشت!
محدوده فعاليت هاي اين خلاقيت گاه تا شورت هاي در و همسايه و گاه تا چگونگي هم آغوشي با خاله خانوم و زيور خانوم....و گهگاهي تا چه مي شدن هاي لوس و ابلهانه! ميرسد
چه ميشد اگر من "بيگ فيش" را ميساختم!؟
قصد تعريف و تمجيد از اين همه نبوغ و خلاقيت را ندارم اما واقعا درست گفته اند که هرچيزي مقدار اندکش بس است!
واقعا خسته شدم که اين همه به دختران و پسران مشتاق امضاء داده ام و شب ها با پاريس هيلتون ها و آنجلينا جوليها خفته ام!
و ديگر نميکشم که هر روز و هر شب کهنه در دست به غبارزدايي از تنديس ها و جوايزم باشم!
اي چار چوب ها اي توقعات اي مردم برويد کنار چند حرف خصوصي دارم!
آه اي خلاقيتم! که در پستوي چارچوب هاي من خفته اي! آي اي ذهن من که از دست کج انديشي هاي من مرده اي! و آه تو اي خود من که در من مانده اي!
همش لطفا کمي همت!
پ.ن: کسی پایه نیست !! قطب جنوب؟
به اینگونه : کتابهای را که نیمه تمام به امان خدا رها شده اند را (گلاب به روتون ) بگوویم!
بعد از چندی تفکر و جستجو و یادآوری!!
۱- تاریخ هرودوت (به علت گرفتاری و رفتن برنامه کاری از چند سو در هم در آن زمان- قابل پیگیری)
۲-تنهایی پر هیاهو-بهو میل هرابال (به علت گرفته نشدن من توسط کتاب-غیر قابل پیگیری)
۳-چنین گفت زرتشت-نیچه (همان علت در همرفتگی برنامه ها- قابل پیگیری)
۴-فرانی و زویی -سالینجر ( نیمدانم چرا؟ شاید چون همان موقع آتیش گرفت زندگیمان-غلط کردم)
۵-جمهور-افلاطون (خیلی سطحی بود !!!؟!!!!! - ها؟ )
۶-انتقام جو -فردریک فورسایت ( نمیدونم- گول خوردم -قابل پیگیری)
۷-سلاخ خانه شماره ۵- ونه گات ( من هم آمدم مثل کتاب زمان را چند پاره کنم که ماندم زیرش-غیر قابل پیگیری)
۸-هراس-پیر کرنی-(اگه اشتباه نکنم)(وسطش یک هو کتاب گم شد.. دیگه هم هیجا پیدا نکردم.هیچ جا- دوست دارم پیگیری کنم اما کجا؟)
۹-پشت و رو -البر کامو ( این رو هم گم کردم-قابل پیگیری)
۱۰-شاهنامه ( ؟؟!!؟؟)
فکر کنم برای اثبات فقر فرهنگی موجود در من همین ها کفایت کند.. البته نمونه هایی از پائواو کئلیو کریستیان بوبن هم بوده که اسمش را نیاورم خیلی بهتر باشد.. آشغال بودن!
من نیز به رسم روزگار از تنی چند دعوت می عملم!
-۱یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم
۳-ملپی !
با احترام
میگم.. فقط نمیدونم چرا عجیب (حوس) کردم.. یه چند تا مشتی بزنم تو فک خدا...
بعدش برم باشگاه تیر اندازی و با یک ریولور(REVOLVER) --(همون کلت و هفت تیر -بابا) بزنم تو سرش(کار کرد این(( ش)) معلوم نیست! مالکیت مشخصی ندار فقط هست)
از اونجا برم سینما فیلم پورنو(سکسی ) نیگاه کنم و چس فیل بخورم..
بعد برم تو یک کلوپ شبانه و زود بیام بیرون..(آخه شاش دارم بابا)
تا خونمون پیداه برم و از ترس سگها و گربه ها هر چند قدم یک بار عقب و نگاه کنم!
آخرشم برم بدون شورت بخوابم
خلاصه اصلا داغون نیستم اما به شدت هیجان ندارم دیگه!!
شایدم همین فردا صبح برم باشگاه بانجی جامپینگ سر کوچمون و ۲-۳ تا پرشی بزنیم..
یا فوقش برم سر فلکه( فلکه رو دارین!!) کایت سواری کنم!
اما اگه خیلی حوصله داشتم این سیفونه لعنتی رو میکشیدم که برم پی کارم!(اه..اه.. ک..س شدیم رفتا)
پ.ن: هووووووووووورت..................
پ.ن: اقا یک نصیحت: رو این پارچه سبز ها که میبندن به مچ و این ور اونوراشون.. تف نکنین و تو جوب نندازیشون.. بد میبینیدا.....
پ.ن: یک چیزی کشف کردم اسمش میوسه (muse) باحاله.. خوبه !! چی هه؟ ( آهنگ میخونن)-(حال کن معرفیو)
پ.ن:......صداتو ببر.......
۲-میگن ما جوانیم....یعنی اینکه ما دستمون برکت داره و به همین خاطر است که همه کارهارو دارن میدن دست ما و اینقدر به ما لطف و محبت دارن و گر و گر دارن واسمون فرصت ایجاد میکنن و افق های روشن در مقابلمون قرار میدن و بهمون بها میدن و مورد حمایت و اصلا ته ته ته ته مرام واسمون میگذارن.
۳-میگم ما جوانیم یعنی شاد و پر تحرک یعنی پر نیرو و اکتیو یعنی خیلی چیزها اما نمیدونم چرا اینقدر من خوابم میاد و خستم.. کسلم و حوصله ندارم...اصلا..
۴-میگن ما پر شور و تحرکیم میگم اینقد به جوونا گیر ندین این بدبختها(یعنی ما)اگه تو این مراسمهای سینه زنی خودشونو خالی نکنن و جنبوجوش نداشته باشن کجا بکنن(جنده خونه
۵-میگن ما جونا با شعور ترین تماشاگر نماهای دنیاییم.. با اینکه هفته ای چند تا چشم تو استادیوم ها و چند تا دماغ و دست و ژا و اینا میشکونیم و سالی چند تا کشته و روزی هم تا فلانجای مادر و آبجی و دایی بعضی ها میرویم.
۶-میگن ما جوانان که به دانشگاه میرویم و اینقدر خودرا پاره میکنیم ..در بهترین شرایط سطح علمی دانشگاهمون بین ۵۰۰ تا ۵۷۴ تای اول جهانه!
۷-میگن ما جونها بینمون گی وجود نداره....پس لین رامین و فرزاد و اکبر و اصغر ..؟
۸-میگن ما جونها ...خیلی خوبیم.
۹- میگن ما جونها .......................................................................بهتره بمیریم.
۱۰-اگه یکی یک چیزی بگه منم یک چیزی میگم و اونوقت نیروی جوونی رو نشونش میدم!
این بند و ماده ها بهانس ببین خانه دوس کجاس؟
بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند.احمد قصابان( پلی تکنیک ) ـ مجید توکلی ( پلی تکنیک ) ـ احسان منصوری ( پلی تکنیک) آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی
طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.
علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است.
ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
علم بهتر است یا ثروت = سریع گفتم البته ثروت ثروت......
ثروت بهتر است یا آرزوها و رویاها = ماندم چه بگویم!
عده ای بهت زده که آیا این همان اشکان ما است که دیروز در قصری میرید!!
عده ای دیگر چشمانشان به لب های قنچه و قرمز من که همچون ماهی در هوا تکان میخورد دوخته شده بود
عده ای دیگر با ابروانی گره خورده به کامو می اندیشیدن!
ناگهان از میان جمعیت مردی با پالتویی سفید و عینکی آفتابی بلند عر زد که : خفه شو ازگل عوضی..
و من ماندم...
--
سلام. چند وقته که از بس شور حسینی من و فرا گرفته و کالیبرم به شدت سرما خورده نشستیم تو خونه و جدول خانواده حل میکنیم.. کلا این شور حسینی با این سنج ها و طبلهای چنصد متری خیلی شرین شده ..... من همین دیروز یک مهمونی دعوت بودم( به مهمونی اونم تو عاشورا دقت کنید) بعد از بس که این خیابونها شلوغ بود و همه موبایل ها در حال بلوتوث کردن اتفاقات نشد که به قرار برسیم..
یعنی اندکی دیر کردیم همین که به مهمونی رسیدیم.. دیدیم همه جمع شدن یک جا و دارن حرفهای ـ فلانی) رو گوش میدن.. اونم وایستاده بود وسط و داشت در مورده نقش زن در عقاید کانت و تاثیراتش در شکل گیری جوامع امپریالیست صحبت میکرد..
باورتون میشه پسر ۱۵ ساله... همونی که تا دیروز خودم سر پاش میگرفتم .. همونی قاشقشش و خودم میگذاشتم تو دهتش... خودم با آبنبات خرش میکردم و .... حالا داره واسه من سخنرانی میکنه!!
داد زدم.. خفه شو ازگل عوضی....... ..... ختی یک لحظه فکر نکردم آدما هم بزرگ میشن)
( روی کلمه آدمها توجه کنید)!
بعد یکم ریزتر شدم در مسائل و شپرق چیزی در ذهنم صدا کرد!
دیدم واسه موفقیت و اینکه به جایی برسی... لازم نیست کار خاصی کنی!
لازم نیست به خود متکی باشی و اعتماد به نفس پولادی داشته باشی...
لازم نیست پول دار باشی و احترام بخری...
لازم نیست با سواد باشی....
لازم نیست به چیزی اعتقاد داشته باشی..
لازم نیست خوش تیپ و خوش قیافه باشی...
لازم نیست عدالت داشته باشی... و به اطرافیانت احترام بگذاری...
اصلا لازم نیست که عقل و شعور و این چیزها داشته باشی..
میدونی!!!
فقط لازمه که یک احمق تمام عیار باشی و این قدرت رو داشته باشی که بتونی خودت رو خوب گول بزنی . بتونی راحت گول بخوری.. گول خودت رو..
و بعد از اینکه خوب گول خورد و به باور رسید....... باید پذیرای چاپلوسی های ادمهای اطراف باشه و اونها رو حق خودش و لیاقت بدونه!!!!!!!! تبریک میگم تو الان یک رهبر مقتدری...
پ.ن" البته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.. والبته!!!!!!!! از دید بعضی ها ها..
حالا.
میگم عجب وقتی واسه به دنیا امدن به دنیا اومدیما...
دیگه نه میشه مخترع شد و تلفن و برق و چرخ و اختراع کرد
نه میشخ مکتشف شد و آمریکا و آتیش و کشف کرد
نه میشه نویسنده شد و هملت و بوف کور و یک زرافه و نصفی و نوشت
نه میشه کارگردان شد و پدر خوانده و آنی هال و سین سیتی رو ساخت
نه میشه موسیقی دان شد و سمفونی ۹ و (د. وال ) و سپیده دم و ساخت
اصلا نه میشه سلاح دست گرفت و با اسپارت ها و آلمان ها و عراقی ها جنگید
نه میشه مست کرد و تو کاباره زیر دامن . فتانه و مستانه و شهناز رقصید!
اصلا دیکه دور دوره مکتشف ها و مخترع ها و نویسنده ها و این ها و اونها نیست!! فکر میکنم دور ودره بازنده ها باشه!! دور دوره محکوم هاست!!! محکوم به بودن و استفاده کردن دوره انگل ها!!
سلام انگل!
نه میشه
میگم! کاشکی.... کاشکی این روزها قلبم تو حلقم نمیزد..
کاشکی این روزها بود.. رازی واسه مخفی کردن...واسه خاص شدن...
کاشکی بود چیزی که دل میبستم به آن. برای ریشخند زدن به مردم و پا رو پا گذاشتن
کاشکی هوا خیلی سرد تر بود...
کاشکی این روزها همش شب بود و کسی منو نمیدید!
کاشکی این روزها گم و گور شدن را تجربه میکردم
کاشکی این روز ها همه فقط به فکر خودشون بودن!
کاشکی قلب هیچکی تو حلقش نباشه...
..تا حالا آینه های اونجا رو دیدی؟
دیدی آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آ ینه در آینه آ ینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آین ه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه آینه در آینه .............
همینجوری می ژیچن تو هم و میرن!! تا حالا خودتو آون ته مها دیدی؟!!
خوب من عاشق شدم.. عاشق اون خود ته تهیه!! فکر کنم خیلی از من بهتر باشه!!
--
پ.ن : یک مدت به شدت گرفتارم!! مشغول اشاعه (؟؟) فرهنگ هستم)........... امیدوارم موفق شم!! ا.. ا..ا... شما هم امید وارید!! ( آُفرین میدونستم)!
تازه گولمون هم میزنن و از دهنمون بخار مید.. همه به شدت احساسات ( آلت گونه ایی)((خوب شد سانسورش کردم!))دارن!
همش همه خستن!! چشم چشمو نمیبینه!!...........
آفتاب گم شده!!
اما من به شدت خوشحالم و حال می کنم! شبا تا ساعت ۱ ژیاده زوی میکنم و آهنگ گوش میکنم!
حسابی عاشق این هوا شدم!
به شدت دلم دوباره حوص کرده بچه دار شم! اما حیف که زندگیی گیر نمیاد!!
راستی گفتم زندگی.
وقتی غمگینیم زندگی را میکنیم!
وقتی شادیم زندگی را نیز میکنیم!
وقتی بی حسیم باز زندگی را میکنیم!
اصلا کلا در حال زندگی کردنیم!
اما از بحث که خارج نشویم!
من به شدت عاشق این هوای مه آلود شدم و دلم لک زده برای یک هماغوشی و بچه دار شدن اما حیف که زنگیی گیر نمی آید.
راستی من آلبر کامو رو خیلی دوست دارم
تازگی ها نه به گدایی کمک کردم!! نه دسته کسی رو گرفتم!! نه محبتی ورزیدم!! نه به فکر خلق خدا بودم !! نه احترامی گذاشتم به بزرگتر !! نه اصلا آدم متشخصی بودم
اما
هم دروغ گفتن!! هم کارهای ناشایستی انجام دادم!! هم یک مقداری کج دستی کردم!! هم چند جای بد رفتم !! هم کردارم ناشایست بوده!! هم هی گفتم فلان خواهر قانون و قانونمند!!
اما باز
زندگیم شاده! خوشحالم! هیچیم نشده! نه دستم زخمی شده و نه چشمم کور!! نه بلایی دور شده و خطری نزدیک!!!
یعنی کسشر بوده که میگفتن! خوبی برکت میاره و بدی .. نکبت!!!
ما چقدر خل بودیم.
پ.ن : من یک خواهر واسه فروش دارم کسی نمیخواهدش؟؟
-
پ.ن : چرا همه اینقدر داغان و داغان هستن!!! بابا بخند تا کیر شود روزگار...............
پ.ن: چند مدت بود دچار خود سانسوری شده بودم!!! الان سعی کردم نکنم!
پ.ن : حیف مادرمان عمه کسی است.. واقعا حیف.. امید وارم آن کس غیرتش قد ماله ما باشد!
تازگی ها همه چی رفته زیر سئوال..همه چی و به بازی گرفتن!!!
حتی ((لطافت دروغ))..این مهمترین فضیلت انسانی.....
یارو از بس دروغاش مسخره و غیر قابل باوره ((نفس نیک دروغ ))رو خدشه دار میکنه!!
بابا بی حرمتی تا به کی؟؟ دیگه چرا حرمت دروغ رو زیر پاهاومون له میکنیم!!
بابا هر چیزی هنری میخواد... هر چیزی زیبایی خاص خودشو داره.. چرا با دروغ های مسخر این هنر تجسمی و عرفانی وعلمی رو به لودگی میکشیم..
اصلا شیرین ترین نکته دروغ در فعلیتش نهفتس.. برای مثال: تاحالا دیدی کسی به گه من تاحالا دروغ نگفتم!!
یا مثلا وقتی دیدت بگه از دیدنت ناراحتم و اصلا حوصلت رو نداشتم!!! یعنی چه اگه بگی چه نگی دروغ انجام شده و تو موفق شدی نشون بدی که انسانی و فکر و شعور و منطق داری!!
کلا اینکه بیایید دروغ را خز نکینم
سیخ سیخ تو چشمهای هم نگاه نکینم و بگوییم نه به خدا!!
و در آخر لازم نیست برای دروغ گفتن ملت را خر فرض کنیم!!! کافیست کمی از عقل خود استفاده کنیم
پ.ن: مثلا من ترلیاردم و استاد اقتصاد دانشگاه میسی سیپی.. ۷۰٪ از سهام مایکرو سافت و بی ام و هم ماله منه و استودیوی پارامونت رو هم همین دیروز خریدم در ضمن ۳ تا کارت سوخت هم دارم!! ولی تا حالا داشتم دروغ میگفتم که یک جوان الاف و سر خورده وو ولگرد وو و کینگ آف خر هستم!!! یاد بگیرید یک مقدار................
بزن بشکون! شیشه................ ..دماغ.دست..گوش.حلق بینی!!!
واست هم مهم نباشه که چی میشکنه!
دستت میشکنه
پات میشکنه
کلت میشکنه
دماغت....ماشینت.....قلبت.......کلیت............آرامشت............سکوتت..........کبدت............تخمت......
......اسباب بازیت.............شیشه عمرت...........شیشه مربات............
اصلا هر چی که خواست بشکنه!! اما جوووون غرورت نشکنه!
پ.ن: عنوان؟ هیچی کلا بی ربط بود..