هم  باز؟؟

((توجه توجه: بنده به علت پاره ایی از بی مشکلاتی و وجود هیچ کاری و از روی بی غم و غصه ایی چند روز ی یا شاید هفته ایی به مکانی نامعلوم اما در ایران رفته و کوله بار سفرم را برای مکانی نا مشخص میبندم...پس دوری مرا تحمل کنید....بس است دیگر و پرانتز را ببندیم بهتر است))

..

۱-کلی کار داشتم بکنم..کلی کتاب داشتم بخونم..کلی کس هس که هنوز ندیدمشون ..کلی ..کلی.. کلی..اما باز نشستم پای کامپیوتر و شروع کردم ور رفتن با خودم و این ربون بسته عزیز. اونوقت هم  تا میگیم عجب دیونه ایی هستم مامانم میگه ..ا....ا.. نگو  حیف.. نعمت خدا ..  . میگم من نعمت خدا نیستم من اشکانم اشکان شما.. میگه دیونه شدی ها.. میگم دیونه هم نیستم بابا اشکانم اشکان شمت.. بعد مادر جیغ میکشد و من و کاسه انار دون دون را در هوا تنها میگذارد البته با صدای تالاق کوفته شدن در و شاپالاق زمین خوردن کاسه.

۲-(لاتی واز  خوانده شود)دلم میخواد قد این همه مدتی که نمیدونم چه قدر حرف بزنم.. ..راستی تازگی ها دستام بهتر از زبونم حرف میزنن  ..خود که میگم به خاطر این وبلاگکوفتیهست.

۳-(با احساس تمام خوانده شود)دلم خوش است. به ترق اسم ام اسی که شاید شبی بیاید. دلم خوش تر است. به دوستی که میگوید فراموشت نکردم اما اسمم رو تو موبایلش پیدا نکردم... دلم بسیار خوش است. به جواب خنده ابلهانه تری که روی لبان دوستانیست که به خنده ابلهانه من پاسخ میدهند. و  بسیار دلم خوشتر تر تر است به صدای تزمز ماشین و بوقی که دم پنجره ما کشیده و رده میشود و صدای اومدم من.

۴-و اما  سفر............از خوشیهایمان میگذریم..و به خودمان تبدیل میشویم:  (بیخن وار خوانده شود) هیچی دیگه تاحالا شده یکی (ه)وس کنه همینجوری الکی بره سفر..!!  بعد الکی تر ندونه کجا میخواد بره!!! بعد الکی تر بخواد بدونه پول بره!!! بعد الکی تر مهمون هم دعوت کنه که تو هم بیا بریم سفر...  ((((اون مهمون منم)) .منم گفتم اره...جالب  اینکه تصمیم گرفتم  به غیر از پول  سواری گرفتن از تاکسی و اوتوبوس و شاید قطار هیچ پولی خرج نکنم... البته فعلا اما مطمئنم اگه یک وقت یک جا داشتم از گشنگشی میمردم و ۵ قدم اون طرف تر بویی خوش می امد.. دست و پام نلرزه و نرم جلو!!

۵-(فرهاد وار خوانده وشد)تو فکر یک سقفم....................................یا بارونی که اگه میومد من نمیرفتم.

۶- (خودت وار خوانده وشد)نمیدونم چرا تازگی ها به شدت رمانتیک و حساسس شدم!!!!  (جیگرم را بخورم خودم)

یادمه قبلن ها به قتل عام مردم  در بلوتوثها و فیلمها نگاه میکردیم و از شدت خنده و ذوق ریسه میرفتیم..

۷-می خوام اولین فیلممو بسازم ( اینو اینجا نوشتم تا به خودم قل داده باشم   ) اطفا نخونید خصوصیه!

۸-  هشت را خالی میگذارم  چون ناگفته ها زیادند

۹-(اشکان وار خوانده شود) راستی اگر مردم جسدم را بسوزانید و در هوا فوت کنید آخه من آسمونیمو

۱۰ - چه قدر خداحافظی تلخ و سخته!

۱۱- این وصیت نامم بود؟؟؟ .

۱۲-بای

سیاه ...ه...ه...ه...ه..سیا هه

سلام باکتری!!! سلام بو!!!   میگم چه جای خوبیه!!  بیچاره کجاش خوبه الان نابود میشیم!

یاد صحبتهای خودم و تخت بغلیم تو زایشگاه در روز اول زندگیمون رو زمین افتادم. (با اینکه از من ۵ ساعت بزرگتر بود خیلی می فهمید هی تناسخ  تناسخ میکرد.) الان حرف اونو باور میکنم. یادت بخیر!! (اسم هم نداشتیم اونموقع).

پ.ن: اثرات تلوزیون نگاه کردنه!!!

من مَردم یا مُردم ؟

بعضی وقتها دچار یک خاطره میشی.. یعنی گیر میکنی تو خاطره.. هر چی قد بکشی و سیبیلات در بیاد بازم گیر افتادی. راستی میگن سیبیل نشونه مردیه! اما پس چرا تازگی ها زن سیبیلو اینقدر زیاد شده! رفته بودم کتابخونه کتاب بخرم مردم از بس که زن  و دختر سیبیلو دیدم  بعد میگن سیبیل ماله مرده ٫اصلا !! چرا گربه ها هم سیبیل دارن! اگه سیبیل نشونه مردیه پس چرا میگن سگ سیبیل  ٫ من که  همیشه سیبیل هامو میزنم اصلا نمیزارم در بیاد مثلا اگه  ریشام هم یرسه تا اینجام اما سیبیل ندارم که من ! اصلا من به نداشته هام فکر نمیکنم مثلا من فعلا کاری ندارم! خوب به تخمم  مثلا من الان توالت هم ندارم خوب بهتر  زن هم ندارم به درک خوب ..فکر..زمین...هوا...عشق...آسمان.هم ندارم تو بگو حتی یک ستاره... اونو هم ندارم که دیدی گن آسمون جل از هفت دولت آزاد و تو 7 آسمون بدون ستاره!! خوب جلوت نشسته دیگه! هه تازگی ها فکر کنم دیگه دوست و ریفیق هم ندارم.. اصلا زنگ خور موبایلم که هیچ.. حتی یک اس ام اس تازه و جدید هم ندارم ..اصلا داشتن  یا نداشتن  که مسئله نیست. مسئله بودن یا نبودنه که اون هم مهم نیست  مهمترین مسئله  اینه که چرا؟ یا  چه جوری! مثلا اگه یاد میگرفتم جای این همه کاش و کاشکی بگم چرا . چگونه الان یا ادیسون بودم یا همین گهی که هستم! اصلا چه فرقی میکنه که اشکان-متولد آبان ۶۴- صادره از تهران-ساکنه اهواز-۲۲سال سن-قد۱۷۶-وزن۷۵ مبتلا به سرطان خون -عاشق خود ارضایی و فوتبال  و سینما        بره زیر تریلی یا  جابر -متولد اسفند ۵۴-صادره از علیگودرز-ساکنه سانفرانسیسکو-۴۶سال سن-قد۲۰۵-وزن۱۱۰-متاهل-دارای ۲ فرزند-استاد دانشگاه و عاشق خانواده و کشورش اول خانوادشو بعد خودشو با شاتگان بکشه!!  اصلا فرقی داره کودم مون تواین سیاره زندگی کنمی وباشیم نه جونه من اصلا فرق داره...این تن بمیره!!نگو فرق داره که دلگیر میشم ازت..اصلا مهم واست  یک عمله با پیکانش بوق بزنه که سوار شی -یا یک بچه مزلف (مذلف) (مظلف) (مضلف) (یا همون بچه خوشکل خودمون)با بی ام و ۳۳۰ ش  ..فرقی داره .نه به خدا نداره تو که باکله میری تو جفتشون. راستی به نظرت جفت گیری لازمه! یعنی حفظ نسل بشر مهمه! من که میگم بریم حرف این رفیقمون رو گوش کنیم و یک کارخونه تو سیاره دیگه بزنیم واسه آدم سازی ..نابودی نسل بشر با من!! هه..هه..هه..هه..هه..هه..هه.. نمیدونم تازگی ها چرا وقتی میخوام تو سمینار های بین المللی سخنرانی کنم  هی من و من می کنم!! جون داداش  شدک مثه موتوله این اصغر اینا ها!!  لامسب  از سر فلکه که میخواد بیاد تو صدای  قاژ قاژش کله کوچه رو بر میداره  ..امگار کونکورده..گفتم کونکورد یاده کونکور افتادم.. من یک بار  جلسه کونکور رو اشتباه رفتم ..ساعت ۷ صبح رفتم دم مدرسه که کنکور توش بود دیدم.. جدل خالق چقدر دختر!!! من اینجا چی میخوام!! اونا اینجا چی میخوان!! بعد وقتی پرسیدم دیدم از خیابون کارگرجنوبی(که اشتباه بود) باید میرفتم به فلکه قدس (فلکه قدس کجاس اونور اوتوبان چمران--روبرو نمایشگاه)..خلاصه کلی خندیدیم.... اون هم نه اینجوری ها...  اونجوری... مثل بازیه بود تو میکرو که یک با تفنگ مرغابی شکار میکردی بعد سگه میومد  (ههوههوههو)میخندید.. اونجوری........................اوخی..خسته شدم. کم اوردم از بس زر زدم. یک بار دیگه هم اینقدر زر زده بودم وقتی که اولین بار واسه اولین بار تو عمرم تو خواب فهمیده بودم خوابم..همش حرف میزدم. مثل این عقده ایی ها.. هه تو خواب رفتم پیش لوک بسون و کلی باهاش درباره فیلم حرفه ای حرف زدم بعد یک هو ودی آلن از بغلم رد شد.. پسر کف کردم رفتم با اون در باره آنی هال آآآآآآی حرف زدم.. بعد راجر واترز اومد.. نشستیم باهم در باره آلبومه دیوارش صحبت کردیم  خود گفت از آهنگ ران لایک ا هل خوشش نمیاد اما من گفتم پسر من عاشق اونم که...خلاصه حیف که خواب بود..حیف تر اینکه حواسم نیود چیکار میکنم ..اگه یک بار دیگه تو خواب بفهمم خوابم جای سراغ اینا میرم سر وقت  انجلینا جولی و چارلیزترون و دیگر عناصر مهم هالیود یا شاید هم به در و همسایه رضایت بدیم.. اگه فقط یک بار دیگه تو خواب بفهمم که خوابم...الان دارم یکم حسرت میخورم.. اها یادم رفت همونطور که قبلا گفتم خسته شدم (الان دوباره صدای این موتور براوی اصغریناها تو کوچه پییده.. قاژ قاژ.. میدونی من تاحالا این اصغره رو ندیدم.. اصلا شک دارم که اسمش اصغر باشه.. اما مطمئنم این صدای موتوری که ساعت ۱ شب میپیچه تو کوچه واسه خوده خوده براوو  حالا چه ماله اصغر چه ماله اکبر مهم اینه که سهم عمده ایی توی گهمالی کردن اعصاب اطرافیان داره.. دمش گرم و دودولش هوایی باد. نقطه و من کف کردم. راستی میگم. آهنگساز مهدیار پسر

 

پ.ن: عمرا یکی از اول تا تهشو بخونه ( نمیکشه  چشم و مخ )

پ.ن: جون خودم

 

 

بزمیش

وقتی که حرفی واسه گفتن نداری مجبوری این جوری بنویسی.

- لامسب مهر تموم شدا  ...پس کوش بارون!

- درک میکنم پشه واسه زنده موندن احتیاج به خوردن خون داره! اما نمفهممچرا خونه من

-میدونی وقتی که خودتو تو اعماق وجودت حبس کردی باید حواست باشه قاطی ان و گوهات نیوفتی پایین

-میدونم بز واسه زنده موندن باید غذا بخوره اما نمیفهمم چرا آشغال کاهو و پوست هندونه! گوشت چشه؟

 و در آخر اینکه یک دیوار بی زحمت!! لااقل نقاشی بکشیم و خط خطی....

نوع نظرخواهی:
تاریخ : / /           زمان: :

 

یا؟  ویرایش مطلب در وبلاگ ویرگول

یکی بیاد  مسابقه بکس با پرش از نیزه  یا اگه پایه بود از این بازی ها که آهنگ میگذارن و باید دورصندلی بچرخی بعد وقتی آهنگ تموم شد همه بشینن رو صندلی و تو صندلی گیرت نیاد و همونموقع بزنی زیر گریه و بری بغل مامانت ....  کی؟

راستی میدونم آدم باید زندگی کنه اما نمیفهمم چرا رو زمین مگه خورشید چشه؟

خانه دوست کجاست..

نمیدونم چرا چند وقته که این دلم و این دستم اصلا به کار نمیره... دیگه نه دل مونده واسم نه دماغ.. آخه هر چی جلو تر میرم به هیچی که نمیرسم  .. دارم یکی یکی موهام و تو این آسیاب سفید هم میکنم..(خسته نباشی پیر مرد) ... تازه فهمیدم آینده چقدر ترس داره..........

توی این فکر ذکر بودم که تصمیم گرفتم یک سرکی به زیارتگاه بزنم....

زیارتگاهی که همیشه آغوشش باز سمت من.. زیارتگاهی که هر وقت رفتم همه حاجت هامو گرفتم.

لباسام و کندم .. لباسهای چرک و سیاهمو .. لخت و برهنه خودمو سپردم به زیارتگاه  و دوش حموم و باز کردم.  حموم همیشه بهترین جا واسه  فحش دادن و فحش خوردنه.. آینه حموم همیشه بهترین دوستیه که به حرفام گوش میده... با قیچی افتادم به جونه موهام و از ته زدمشون... یه چند باری هم رفع حاجت کردیم..بعد تو تاریکی نشستیم و .   .    .

خلاصه الان خالی تر از همیشه... ظهر تا شب دراز به دراز رو تخت ..........

شب ها هم تو کوچه پس کوچه ها یا با پسری برخورد میکنیم که شاپرکش گم شده.. یا دختری خونآشام... یا بچه ای که باباش پول تو جیبیشو قطع کرده و  دختری که امیدش به انعکاس نور ٬ روی سقفه...

فعلا...خوشیم از بودنتان و از خوشنودیتان بودنیم.

یک قدم هوای تازه..

یک کیسه پر از گه تقدیم تو باد که اینقدر گلی...یک کیسه پر از گه.. برای تو که لایق روییدنی. من شرایطت را فراهم میکنم نترس عزیزم...      سوره گلاب به روتون ایه از اول آخر

تازگی ها  خیلی عوض شده حال و هوام.. حسابی بچه شدم... حسابی لجباز... کار های الکی میکنم..

به فکر هیچکس نیستم......... )))  همه این حرف ها حرفهاییه که اطرافیان و دوستام میگن!

منم (هاج و واج) نگاشون میگم  آخه بابا!

۲-۳ بار بارون اومدن تو رختخواب .. عادت کردن به شصت مکیدن .. زود گریه کردن....  ترسیدن از غول تو کمد.... این ها که دلیل بچگی نیست!!

میگم اینکه نمی خوام اسباب بازیهامو به کسی بدم ..چون دوست ندارم  یانگوم ببینم شما ها هم حق ندارید ببینید... چون من میخوام  تلفن و الکی اشغال بزارم شما نباید چیزی بگید  ..اینکه دوست ندارم ساعت ۷ برم مدرسه و دوست دارم ساعت ۱۱ برم مدرسه..... اینی که به من مربوط نیستش بابام پول نداره ولی پلی استیشن ۳ میخوام..کجاش دلیل بر خودخواهی و لجبازیه!

اصلا کار دور و بریها شده حرف تراشی و ایراد گرفتن..نمیدونم چرا جای اینکه بشینن به فکر اصلاح وتغییر تعارضات و تخلفات و اشتباهات عالم هستی باشند گیر دادن به اینکه چرا من میخوام لازانیا رو با ماست بخورم..!!!

یکی نیست بگه بابا کجای دونیا به بچه ۲۲ سالشون گیر میدن که چرا سربازی نرفتی!! چرا دانشگاه نرفتی!! چرا کار نمیکنی!! چرا تا لنگ ظهر خوابی.. چرا هنوز که هنوزه با اسباب بازی بازی میکنی!! چرا.. چرا........

منم کلا چون میبینم مجال هیچ کاری نیست و دنیا تیره تر و قیروار تر از اونیه که بشه این نکته مهم رو به اذهان قبولاند که گیر دادن به قشر ((( بسیار حساس و آگاه و همه چیز بفهم و مطلع و سرشار از خلاقیت و کوههای تجربه و مطلقین وخارج از هرگونه اشتباه و سستی و کوتاهی و از همه بهتره ))) جوان هیچ فایده ای ندارن و باید بروند سراغ همان کشکی که می سابیدند و بگذارند ما . ((ما))  شویم . پس ترجیح دادم که فعلا مشغول ماهیگیری در همان برکه ایی شوم که از تصدق سر بارانهای شبانگاهی در رختخوابم به وجود آمده..

پ.ن: من همین الان پیتزای میگو با شیر کم چرب میخوام.. همین الان.

خونه خاله کودوم وره!!

دیدید میگن یک طرفه به قاضی نرو؟!!

 

--

نمیدونم به کودوم ساز برقصم.........انور آبی ها اونور مرزی هارو مسلمون نمیدونن این ور مرزی ها اونور آبی هارو...  اون فرا مرزها هم اصلا کلشون رو آدم حساب نمیارن ...یکی این وسط میگه بخون  .ما میخونیم..خفمون میکنن..یکی اونور میگه بزن ..ما میزنیم.. همه صداشون در میا... یکی میگه سوار شو یکی میگه نشو..........یکی ازکشتیش میگه.یکی از عصاش..یکی از موریانش و یکی از گناهاش..

یکی نگرانه اینهکه قبله کودوم طرفه.. یکی میترسه امشب شب آخرش باشه..... اصلا از ک.د.م طرف..کودوم شمشیر..کودوم چراغ........... فرش نگارستان و یادته و شمشیر دوسر و عدالت!!!

یادته اونی که همیشه یواشکی شبا نماز میخوند و گریه میکرد و یواشکی نون میداد اما همه فهمیدن!!!یادته حق دادنی نیست گرفتنی و چندین سال سوکوت.وحرف وحدیث.........یادته خشایارو..میدونی  عرض موئود کجاس. ابراهیم درگلستان؟ شنیدی میگن عصای موسی باطری میخورده!! کنستانتین!! داستان صلیب چی بود آخرش مرد یا رفت!! یکی میاد از این ور..اما گاندالف از اون ور....بوق نزت بابا  چراغ سبز نشده...سبز هم سبز سیدی  ..لب تشنه امام حسین...راستی میگن رستم ارزو کرده بود حضزت علی رو ببینه که دید اما علی با دو انگشت کوفتش زمین...راستی زمین زمین خداست!! خدا اون بالاست!! اون بالا آدم فضایی هست!! اصلا چی هست!!  نامجو :(هستی از ما الت خورده ما از هستی)...اگه رفتی سمت خونه  بپرس از حاجی که راسته  سوره نسا....ممس و زکاتش و دادی؟ ..اعترافات و کردی؟! ..اصلا باید کلا ...بیخیاله آب و برق و نونو . امار طلاق و بنزین و جنگ و حاج محمود و علی دایی و هالیوود و اتم و پرسپولیس و وبلاگ و رفیق و ریش و سازمان ملل و اینا شد...... بگو باید باید با کودوم پا وارد توالت شد؟

پ.ن: جو  احیا نگرفتتم. ترکش های شما از جو احیا تا اینجا آمده است.

پ.ن: کجایی؟! سبزی پلو.

پ.ن: چقدر سخت بودا............ اوخیش)  اگه غلط داش  ..ببخشید حس دوباره خوانی نیس

اومدم که باشم.

اول سلام.

دوم اینکه دیدی نتونستی!!

چند وقتی که نبودم بدون خوش نبودم. داشتم زیر آب دست و پا میزدم تا بیام بالا و نمیرم... به راستی که آدم زیر آب خفه میشه ها!!!  (کشف جدید).

کنون که  از تحریم بیرون میایم... تحریم زمان و مکان و رابطه.. که بلکل تعطیل بودند...هیچ حسی ندارم مانند  امام (رهمتالله الیهم والجعال)

یکی از دوستان که محبت داشته اومده بود وبلاگم رو دست کاری کرده بود به این خیال که .. ( نمیدونم والا هدفش چی بود) و تخته کرده بود در دکون مارو برای مدتی  اما ....اما کلا رفع کسالت از وبلاگ کرده و دوباره اومدم..

آخر هم اینکه مرسی از دست گلهای قشنگی که هی دم به دقه فرستادید!

و آخر تر هم اینکه .............فقط همیشه است که تکراریست

و آخر تر تر هم اینکه امشب یک ماجرایی..خبری...اتفاقی در راهس.. امید بر آنکه راحت گذرم از این پیچ و خمش و شب را راحت به روز کنم........... آمین