و یک

بلاخره  تونستم بعد از کلی وبلاگ به تیغ فیلتر دادن  وبلاگم  رو یک ساله کنم! ویرگول یک سالش شد!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام من به شدت مغمون و محجور و مبذور و مرغوب و مفعول و مجذوب و مشکوف و مسئول و مسعود و محمود و مغرور و مبذول و ملزوم و مکشوف و جالب و مسموم و مطرود و معلول و مصدوم و خنگ شدم لطفا کمک ! 

من یک جهان سومی هستم!

صبح که از خواب بیدار میشم  چه دیرم شده باشه چه زود دارم هی ور میزنم و غرلند میکنم!

وقتی میرم توالت چه آب گرم باشه چه سرد ! چه قطع چه پر فشار باز غر میزنم!

وقتی دارم صبحونه میخورم چه چایی باشه چه نون نباشه ! چه کره شل چه پنیر سفت باز غر میزنم!

وقتی دارم بند کفشامو میبندم اعصابم خورده و حوصله ندارم!

وفتی وایستادم تا تاکسی بگیرم چه ماشین ها ترمز کنن و وایستن چه تخمشونم حسابم نکنن فحش و بد و بیراه میدم!

وقتی میخوام برم جایی که کار دارم چه یارو بهم حال بده چه حالم و بگیره باز دلم میخواد بزنم تو فکش!

وقتی ظهر هوا گرم باشه چه سرد چه برفی و چه آفتابی چه خاکی و چه بارونی دارم یک دم زیر لب کفر میگم! (این کفر اشاره به فحش دادن به عدالت الهی و کلا معقوله ای حل نشدنی به اسم خدا دارد)

وقتی یکی باهام کار داره و ازم کمک میخواد  اعصابم خورد میشه و حوصلم سر میره و باز ور ور می کنم

وقتی عصر و تو خیابون ها دارم قسمت نیم تنه پایین دختر ها و زن ها رو نگاه میکنم باز دلم سرشار از حسرت به یک عده اسم که آخرشون  (مینی.. و نژاد )ها داره فحش میدم!

وقتی عصر تر باید با تاکسی برگردم خونه و یک عالمه پراتو وو بنز  بوق بوق کنان از بغلم رد میشن  به هرچی بابا مامانشونه فحش میدم!

وقتی شب میشه و  میشینم پای تلوزیون و میخوام یک چیزی مثلا ببینم  با مخی داغون و اعصابی خرد  شروع میکنم به ناسزا گویی به هر چی  مکتب و ایدئولزیه!

 (ولی آخر شب وقتی سرم و میگذارم رو بالشت و از خودم میپرسم  چرا؟ خودم جواب میدم نمیدوم! شاید  چون یک جهان سومیم )!

پ.ن: چون اون بالا تو قسمت شعار هفته جا نبود اینجا مینویسم : ((

*جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب میشود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.پروفسور محمد حسابی))

پ.ن: فرانک بورنمن موسس گروه الوی (eloy) که نام گروه را از رمان معروف ماشین زمان  اثر ( اچ.جی.ولز ) گرفت.

گلدسته های مسجد

خب کجای کار بودم؟! ا..ا... والا یادم نمیاد!

داشتم تلاش میکردم که چیکار کنم ! .. ا.. والا یادم نمیاد!

خب ولش کن! بگذار یک سری خبر بدم!

۱- امریکا به عرق حمله کرد

۲-احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد

۳-شاه رفت

۴-پرسپولیس سرور استقلاله

۵-من فیلمم تموم شد

.

تازگی ها هی راه میریم تو خیابون هر زن و دختر و پیرزن و حاج خانوم ی که از کنارمون رد میشه با دید کارشناسی نگاه کرده و نمره میدهیم!  !!!!  البته اخلاقشون ها !!!!

بیا دوس داشتی؟ هی میگی آپ کن آپ کن! بابا من تعطیلم!

پ.ن:قراقاچ اسم یک رود است در استان فارس که سرچشمه آن در کوههای شمال شیراز است!

پ.ن:کریتوس نام پسر زئوس و خدای جنگ است!

 

فقط خواستم بگم هستم!

تازگی ها هرچی فیلم میگیرم از دقیقه ۳۵ شروع میکنه به قیژ قیژ  و  فیژ فیژ ! نمیدونم قضیه این فیلمهای خش دار که اینقدر تو بازار زیاد شده و دست ملت فراون  ار کجا آب میخوره! احتمالا کاره ادره محیط زیست برای حفظ نسل ببر مازندرانیه که نسلش به خطر افتاده! 

چه طور؟ این طور:

اگه تو ۳ تومن داشته باشی!(۳ هزارتومن)!  هزار و پونصد ش رو میدی و یک فیلم  تهیه میکنی!

خب! الان رسیدی خونه!  خستگی و گرد و خاک و از تن زدوده! فیلم را در دستگاه نموده!

 بدن را کش و قوصونده ! دستگاه را پلیلونده! و فیلم را چهار چشمی گازونده!

حال حساب کنید! دقیقه ۴۰ فیلم! و درست اواسط فیلم یکی از این ور کادر به یکی از اون ور کادر نزدیک و نزدیک تر میشود  و!  قیژ.... و .............فیژ ....................... نو چ    .........و موچ وو ! و هیچ خدایی را بنده نیست تا فریم بعد را بنمایاند!

خب! بعد از کلی فحش و بد و بیراه و فک فرسایی و کنترل پرانی! واعصاب خردی و آب خنک نوشی!

از آن هزار تومن چشم پوشی میکنی و با سرعت و جدیت و گامهایی قوی به سمت دستگاه رفته و فیلم را برداشته با  خشونت فراوان اون و جلوی چشماتون میگیرید و تمام عقده های روز رو دو دستی سرش خالی میکنید و تق! همراه با شکستن فیلم خون است که از کف دست جاری میشود!

سریع ب هسمت جعبه کمک های اولیه میدوید و از میان انبوه قرص ها و پماد ها اگر کمی شانس داشته

باشید چسب را پیدا کرده و بعد از شستن دست با دقت به دستتون می چسبونید و نفس راحتی میکشید1

دوباره اروم به ست تلوزیون میرید و متوجه میشید دستگاه روشن مانده ! همین که چند قدم به سمت دستگاه میروید تکیه دیگر از فیلم به پایتان رفته و باز دوباره از اول!

برای بار سوم که روی مبل راحتی میشینید و به فکر دقایقی اروم برای کمی ریلکسیشن و بازگشتن انزژی از دست رفته هستیند! چه برنامه ای مهم تر از راز بقا و چه راز بقایی بهتر از برنامه ببر مازندران که که هرشب از شبکه یک سیما پخش میشود!  برنامه ای مفید و پر از لانگ شات!بدون هیچ هیجانی! بدون هیچ تعقیب و گریزی! و حتی بدون هیچ ببری ! خیالتان راحت خیلی زود  خوابتان میبرد!

شب بخیر و موفق باشید!!

 

grow up!!

اونطور که یادم میاد:

سال ۶۴: به دنیا اومدم

سال ۶۵: یک سالم شد!

سال ۶۶:دوسالم شد و تته پته میکردم و راه میرفتم

سال۶۷:سه سالم شد و کلی شعر بلد بودم!

سال۶۸: یادش بخیر اون موقع  ها!!

سال۶۹: پنج سالم شد و دوره مهد کودک رو پشت سر و وارد آمادگی شدم!

سال۷۰:شش سالم شد و وارد دبستان شدم!

سال۷۱: هفت سالم شد و کلاس دوم

سال۷۲:هشت سالم بود

سال۷۳:نه سالم بود و سودای کامپیوتر در سر !دیدم سگا در دست دارم!

سال ۷۴ : ده سالم بود و سر مست از اینکه دیگه کسی بهم نمیگفت هر وقت سنت دو رقمی شد بیا!

سال ۷۵:  یازده سالم بود  کلاس اول راهنمایی و جز کوچیکهای مدرسه! امان از این بالا و پایین ها!

سال ۷۶:دوازده ساله محصل دوم راهنمایی و مشغول تحصیل!

سال ۷۷:سیزده ساله و به ارزوی خود رسیده ! داشتن کامپیوتر

سال ۷۸:چهارده ساله و پشت لبم در حال سبز شدن!

سال ۷۹:  پانزده ساله با تیغ  سبز ها را سفید کرده! و همینجوری و بی هدف هنرستانی شدیم

سال ۸۰: دیپلم را گرفتم! و !

سال ۸۱: در یک حرکت نمادین برای همینجوری از تهران به اهواز کوچیدیم!

سال ۸۲: -

سال ۸۳: - !

سال ۸۴: - !

سال ۸۵ : - !

سال ۸۶: - !

سال ۸۷ : و من ۲۳ سالم شد! من چه دارم؟ من چه دانم؟

-

ایول خیلی بی رحمم! خیلی جالب  و قابل ستایش رو همه داشته و دانسته هام خط کشیدم! به این میگن خود تخری!