دست خدا یارت علی نگهدارت..
نمیدونم چرا همه منتظر نشستن! منتظر ایستادن! یا منتظر خوابیدن! منتظرن یک هلیکوپتری سر برسه و نردبون و پایین بندازه و از دل آتیش نجاتشون بده ! چرا همیشه تو هر شرایطی منتطریم یکی دیگه بیاد یک کاری انجام بده واسمون؟چرا تلاشامونو نمیکنیم و همه تخسیر را رو میندازیک گردن در و دیوار. چرا درست فکرامونو نمیکنیم و زمین و زمان و آخرش مقصر میدونی!
چرا منتظریم دست خدا از کونه ابرا بزن بیرون و دسته ما رو بگیره!
چرا همش به دست و پای بقیه امید بستیم !!
چرا؟
چرا من نمیدونم چی شده! و چی شد که اینجوری شد!
چرا دست رو دست گذاشتن ساده ترین راهه؟
چرا امیدمون به سرابه؟
چرا زندگی ریست نداره؟
چرا؟ (( دیگی که واسه من نجوشه بهتره سر سگ توش بجوشه)) چراش انحرافی بوذ!
--
پ.ن : به شدت تخماتیک..گاز میگیرم..خطر..
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷ ساعت 12 PM توسط اشکان
|
من که منم.. خود خود من. عین تو.