پیر و چروکیده!

۱-تازگی یکم بیشتر از بیش که توجه کردم دیدم ! عجب ! مردم بدون وجود مبارک ما  و البته تک تک شماها چه قدر خوب و راحت زندگی میکنند!

بعد بعد از کشف این نکته بود که همون توکه سوزن اعتقادی هم که به تعاون و همفکری و مشارکت و تعاملی هم که داشتیم از بین رفت.. تعامل و همفکری یعنی هرچی تو بگی!!!

حالا ۲ـتازگی   ها  که باز  یکم بیشتر خورد شدم تو مسائل پیرامون پخش زمین شدم از بس همه چی قرقاطیه! اینقدر خورد شدم که جمع کردنم کاری بس بیهوده و نا فرجام به حساب میاد! اصولا طعم تلخه خودمم همش زیر زبونمه!! تاحالا خسته شدی از بس آدامس جوییدی؟!!  تفش کن بره!

این آرش هم دست از سرمون بر نمیداره از بس به رخمون میکشه  که ( نه رو هوا نه که رو زمینم ! تا زیر گلو تو قرض و قوله گیرم ! واسه نامیدی یکم هنوز جوونم ٬ واسه آرزو  داشتم بگی نگی پیرم)

وآخرهم ۳- میخوام یک گود نایتی بگم ! به همه شب بیدارییایم که تو لحظه لحظش حس آرامش و امنیت بود و من با تمام وجود ازش لذت میبردم! خداحافظی با همه شب بیداریا و زجر بیخوابی ها! گود نایت به هر چی حس خوب زنده بودن تو دل تاریک شب و مرگی که همه رو در بر گرفته بود! ( نمیخواستم اصلا جنبه شاعرانه و رمانتیک بگیره ) اصلا میخوام بگم شب بخیر بگم به همه حس خوب و تخماتیکی که تو شب نهفتست!

((زین پس به جای واژه غریب و نا مانوس وبلاگ ویرگول بگویید توالت درد یا دردنامه اعصاب خورد کن)!

آفتاب لب بوم بود که خدا منو به ننم داد..

امروز که از خواب بیدار شدم. یک حس عجیبی داشتم! یکم تو تختم این پهلو اون پهلو شدم و به اتفاقات دیروز فکر کردم! هیچی!!

از جام بلند شدم و رفتم کنار پنجره! پرده رو کنار زدم و خشکم زد!  ! عجب صحنه ایی...

۷۰۰هزار نفر با تابلو و و عکس من و پارچهه ای رنگی و نوشته های اشکان دوست داریم و ای اشکان قهرمان امشب و اینجا بمان و  هرکی با اشکان در افتاد ور افتاد و  پرسپولیس سرور استقلاله زیر پنجرم جمع شده بودند و بادیدن من فریاد شادی سر دادند ! اقا مارو بگی!! هیرون  و ویلون مونده بودیم!

نمیدونستم چیکار کنم! یک دستمو بلند کردم همه ساکت شدند! داد زدم! سلام!!!  (همه گفتند سلااااااااااااااااااااااااااام).. داد زدم همه خوبیییید!!!  (( همه داد زدن  بلهههههههههههههههههه)!

گفتم چی شده: ( گفتند هیچی)!  گفتم دوربین مخفیه! ( همه خندیدند و گفتن خیلی باحالی!) گفتم من نمیفهمم!!  ( گفتن  چیرو؟)  گفنم شمارو!   گفتن: چیمونو!  گفتم : اینی که اینجایید و دیگه!! گفتن : اها!!!

گفتم : خب !!   گفتن :  همین جوری دیگه! مگه نمیخوای بری!!!    گفتم کجا؟      گفتن از اینجا!!!

گفتم  !! چرا!!   ولی الان که نه!!  بعدا!!   گفتن : خب دیگه ما اومدیم جلوتو بگیریم!!

گفتم ! نه بابا!!!   مگه میشه!!؟    اینجا بود که همه گل پرت کردن  و  شروع کردن به شعار دادن   که جلو مارو بگیرن!!      من دوباره دستمو بالا بردم و  همه ساکت!!   بادی تو گلوم انداختم و  لب و لونجمو با زبونم خیس کردم بعد زبونم و گذاشتم لای دو لبم  و با بلند ترین صدای ممکن  شیشکی بستم!!  گفتم ریدین! من میرم! یعنی دارم میرم!!  بعد جماعت متفرق شد و منم رفتم   دستشویی !

--------------------

مسخره تر از صحبت کردن چند تا آدم بزرگ در مورده ترافیک و خودرو چیزی دیدین!!  اصلا مسخره تر از صحبت جدی چیزی دیدین!!؟

زندگی باتو چه قدر قشنگه .. خوبه من !!!

زندگی کردن فقط جرات میخواد.. یالا ترسو...  تو میتونی.. تو باید بتونی... خنگول منتظر چی هستی؟ یالا.. ببُر دیگه... یالا...   موزخور! موز کش    چرا خشکت زده؟ ( همه اینها رو خودم دارم به خودم میگم!!) اونهم دقیقا میون زمین و هوا.. اونم روی نوک کوه... یعنی زیر نوک کوه.. دقیقتر بخوای ...  اویزون به نوک کوه.. با طناب. کوهنوردیم دیگه! عادت داریم بالا بریم!(اصولا)!

حالا مودنم هیرون و ویرون.. این طنابرو ببرم و بیوفتم پایین!! هیجان و ترس و سختی ! بریدن از هرچی که نوکه کوهه!!

یا همینجوری لنگ در هوا بمونم و باد بپیچه لا پام!

یا کله هیکله نخراشیدمو بندازم رو بازوان ژر توان و از این طناب برم بالا!!

خودم گرینه اول و ترجیح میدم! یه چی تو مایه های ریستارت! ولی بریدن  هم جرات میخواد....

----------------------

۲-میگم دیدی!! اصلا همه چی باما سر ناسازگاری داره!

خسته شدم از این همه لطافت و نعمت.. لطفا یک سقفی به ما بدید  بریم زیرش باروون نپاچه رومون! همش بارون بارون.. اه..