sad but true--metalika

حقیقت: 

ممکنه تو زندگی اتفاقات . لحظات . موقعیت ها  و  آدمهایی باشتند که با اینکه  خیلی از وجودتو گرفته باشند و تو تمام تار و پودت رخنه کرده باشند  اما مثل  چی زود میرن و تو نفهمیدی چه جوری اومدن و رفتن .(((جمله را از نظر دستوری  کف کنید)) ! ممکنه صمیمی ترین رفیقت یک رفیق صمیمی تر پیدا کنه ! ممکنه شاد ترین لحظت به  یک لحظه دیگه طعم و رنگش و ببازه . ممکنه بهترین خاطرت از یادت بره ! ممکنه  .. 

من الان چند روزه دارم فکر میکنم..  نه  به تمام اتفاقاتی که افتاده یا میخواد بی افته! دارم به یک لحظه خاص  فکر میکنم!

الان نه دارم  و می خوام مثل پیر مرد ها شر و ور ببافم و گذر زمان  و به رخ بکشم نه میخوام قصه پسر دل شکسته رو  بگم!! 

میدونی ! دقیقا می خوام ذهنت و ذهنمو ببرم  به یک لحظه !!   به آخرین لحظه .. آخرین بار ها!!

مثلا  یک جایی نشستی و یاد من می افتی!!  یا من یاد تو می افتم (تو اصلش فرق نمیکنه ) بعد فکر میکنی که آخرین بار کجا دیدیمش؟؟   کی بود!!!!  چه جوری خدا حافظی کردم!!  اگه میدونستی مثلا اون آخرین دیداره!! من لایق اون خدا حافظی بودم !!  یا تو بودی؟؟  اصلا اون لحظه رو دوست داشتیم تا کی طول بدیم؟؟

یا مثلا 50 سال دیگه با لگن شکسته و دیسک کمر و ارتروز زانو  و با هزار زحمت نشستی سر توالت و نتونستی برینی!!  با خودت فکر میکنی کی بود آخرین باری که با یک دل سیر ریدی!!  اون وقت آرزو نمیکردی که کاشکی لااقل اون دفعه آخرین 4-5 ساعت اضافه هم همونجوری مینشستی و می ریدی تا الان اینقد بهت فشار نیاد؟


((از مرگ حرف نمیزنم ها)) از آن.. از هم اکنون میگم!!  اگه ادم میدونست این اتفاق آخرینشه  چه جوری میگذروندش!!    تا کی و چه وقت  طولش میداد!!(( اصلا شاید هم فرار میکرد اما الان من دارم قسمت رومانتیک قضیه رو می پویم.--پس بی خیالش میشیم ))


--امشب تولد یکی از دوستام بود.. داشتم فکر میکردم یعنی ممکنه این آخرینش باشه!نه آخرین تولد دوستم..  آخرین اجماع دوستان !! یعنی اون چند تا رفیقی که خیلی با هم بودن  یادشون میاد آخرین باری ک به بهونه ای تو یک رستورانی  یا کافه ای دور هم جمع شدن و مثل خر خندیدن کی بود؟؟ 

اصلا همین خود من! تو این 10-15 روز اخیر از خیلی ها خداحافظی کردم!!   به خیلی ها هم سلام  اما    کودوم  سلام یا خداحافظی ممکنه آخریش بوده باشه؟؟؟ 

طولانی شد!!!   

زنده باد آخرین ها یی که تا ابد تو ذهن و قلب آدم میمونه !!!!    

ouch! ouch! ouch!--Pelacebo

تلخه ٫  درد و تو چشمای بابات ببینی.

درد داره ٬ بابات تلخیه تو ی نگات و ببینه و سرش پایین بندازه

--------------------

حتی ٬برای پیاده روی کفشم پام و میزنه

و ٫ تو زیادی شادی

------------------

عالم ٬ خراب روی سرم

میپرسند ٬ نگاه ها  کجا ؟ چه کار

من٬ سرم پایین تر از همیشه ! فعلا نمی دونم

-----------------

پ.ن: امروز ٬ حساب ما از ۲-۲ تا ۴ تا هم گذشت.

if god be true! im in

خیلی وقته !!
دلم میخواد  سجادم و پهن کنم  ..  دلم و صاف کنم..  سرمو بگذارم رو زمین و در حال که رو دوزانو نشستم و سوراخ  معقدم رو به هواست....................... گریه کنم و خدا رو شکر کنم.

خدا شکرت : که جهانی به این تخمیی ای.. به این روتینی ...به این بی هیجانی به این انی  به ما ارزانی کردی...  

اگر این جهان  با تمام زشتی ها نبود.. چگونه میشد از دیدن فیلم لذت برد...  مرسی بشر  مرسی لومیر مرسی ادیسون  که لذت فیلم دیدن رو آفریدید.

---

پ.ن: تو خیابنو ن با این عبارت مواجه شدم :  آسایش بصری شهروندی..   میشه یعنی چی؟

 

؟ --- Black Label Society--which

چندین زمان است که مهمترین سئوال زندگیم شده : کدام!؟

خونه خاله کودوم وره؟  از این وره یا از اون وره؟

 کدام: اصلا موندم کودوم بهتره!! این راه  اون راه!  این غذا اون غذا !! این رفیق  اون رفیق!! عاشق این شم عاشق اون شم!!
اینجا بمونم  اونجا برم!! کی و چی و کجا و همه اینها فرزندان کدامند..  کدام؟؟

کاش: تمامی مخترعین و مکتشفین و دانشمندان و هر کی سر از چیزی در میاره تمام تمرکز شو میگذاشت تا دستگاهی اختراع کنن به نام ((جواب اون یکی  را سنج))! مثلا  تو انتخاب میکردی این!! بعد اون نشون میداد آخر این  میشه این.. (سخت شد؟)  بعد تو در کمال آسایش اون و انتخاب میکردی و حالشو میبردی!!!  واقعا خوب نبود!!؟؟  اصلا همه چی اوکی بودا!!! فک کن!!

ولی : من ماندم بین هزار انتخاب و چیزی به اسم ((جواب اوم یکی را سنج)) هم ندارم  و فکر کنم تمام بغضی که امروز داشت گلویم را میفشارد هم به خاطر همین بود.

اما: من مردم.. من که گریه نمیکنم ..من کموکان همون لبخند همیشگی رو به همه تحویل میدهم .. من   ...من باید با  باید شروع کنم  و مهم نیست با چی تموم کنم و من میخواهم و اصلا هم مهم نیست که نمیشود و من حوصله دارم و اصلا مهم نیست جان ندارم و من .. من... باید یک تصمیم جدید؟؟بگیرم  و من  با اعتماد به ..نفسی که خیلی وقت است گمش کرده ام  حرکت می کنم و  ..من هر طرف که احتمالا باد وزید میروم ..من هنوزم اشکانم ..و  من خسته تر خواهم شد و من .. من...  فکر کنم غمگینم.

آخرش:                                                         --  -ـ   ـ- ـ-- ـ--- -ـ---ـــــ---ـــ--ــ  قلبم هنوز میزنه! 

پ.ن: ای دهنتو شاهین نجفی...( این جمله عشق سرشارم به شاهین نجفی بود) ! با آهنگ شاعر تمام شده!! یا یک چیزی تو این مایه ها!!!

endlessy--muse

خب.

یک حساب دو دو تا چهار تاست..

من احتیاج به بغل... ماچ .. شوخی های جلف و سکسی... و  ارامش دارم.

 تو احتیاج به بغل... ماچ .. شوخی های جلف و سکسی... و  ارامش داری.

پس چرا وقت هم دیگر رو بگیریم..!

-------------- سبیل کلفت ها نخونن------------

 

پ.ن: همه چی داره دور سرم میچرخه... منم دور خودم.. عین اون آشغالایی که رادن از سولاخ چاه مثل گردآب  ویژ ویژ میزن پایین. همونجوری...  

پ.ن: و بعد از ۱۹ ماه؟؟

-- supernatural--awesome

خیلی جالبه.. خیلی خیلی جالبه..

وقتی که کلا چند وقتی باشه که ذهنت خواب باشه و با ولتاژ۵۰۰۰۰ هم نتونی بیدارش کنی.

وقتی که فکت از پرگویی در مورد بدبختی ها و نشدن ها و باور های غلط در حد لولا ی چاه بست سولاخ توالت زنگ زده شده باشه.

وقتی که کمرت به خاطر تحمل بار سنگین تمام تهی ها و پوچی ها و اندکی خود وررفتنی ها زاویه ای نزدیک ۹۰ درجه پیدا کرده باشه...

وقتی که بند بند انگشتانت  حتی قدرت فشار دادن دگمه های کیبرد رو از فرط  بی حوصلگی و کرختی نداشته باشن.

و وقتی که  روحت . ارزوهات .امیدت . اهدافت . و تمام چیزهایی که روزی فکر میکردی ارزش جنگیدن دارند رو  ته کیسه زمان جابگذاری..

 باور کن اگه  ساعت ۹ صبح موبایلت زنگ بزنه و بهت بگن .. اشکان جون تبریک بلاخره دوره ۱۹ ماه و ۱۶ روزه  بارداریت به سر اومد ۱۰ قلو زاییدی .....

 اصلا خوشحال نمیشی.. که هیچ

باور کن ترس داره...

باور کن کپ میکنی..

باور کن ارزو میکنی کاشکی امروز نمیاومد..

باور کن همه این اتفاقات................    soo awesome 

زندگی زیباست.