و اینک ... به جهنم.
میدونید! کلا سخته ادم جلو جمع حرف بزنه اونم وقتی هیشکی حواسش نیست.. هرکسی هم سرش تو سطل گه خودشه! درسته بعضی هامون توی هفته دقیقه هایی یا ساعتی از وقتمونو باهم میگذرونیم! یا لحظه ای به هم فکر میکنیم! اما حقیقت اینه که هممون خیلی از هم دوریم! وجود هیچ کودومون هم تاثیری در روند کلی زندگیهامون نداره!فقط خودمونمو گول میزنیم که چه رفاقت و چه صمیمیتی!هر کودممون سال دیگه هیچکودوممون رو یادش نمیاد! این است حقیقت تلخ بشری! و خیلی زود فراموش میشیم (حتی شما دوست عزیز)! .
من کمی تا قسمتی حسی بس تخمی دارم! نه به خاطره آینده یا گذشته و حال ..حتی مطمئن نیستم واقعا حسی داشته باشم!
ممکنه مدتی که به اندازه همیشه باشه دیگه اینجا ننویسم ! چون برای مدتی تصمیم گرفتم نباشم!
اصولا هر پایان و شروعی نیاز به یک اتفاقی داره! من الان دارم اون اتفاق رو می انجامم!
ممکنه که!!
بدون من به زندگی های قشنگتون از هر مدلش ادامه بدید!
--((((قشنگ اینجا هر معنیی میده))۹!
----من فعلا باید برم نیم پوتین!! و به چپ چپ!
---------
ویرگول .بای..... اما پی گیر شماها هستم ( الکی گفتم)! خدافز.. گود تو نایت همتون!
فقط دلم میخواد قاه قاه بخندم.. بلند ! و بلند تر! قاه قاه قاه! آخه نمیدونی که!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷ ساعت 10 PM توسط اشکان
|
من که منم.. خود خود من. عین تو.