من-خلاقیت-MIND-

امان از اين همه خلاقيت و ابتکار که هروز در خانه ذهنمان را ميزند و ول کن ماجرا هم نيست!

 با بالهاي بزرگ و پر توانش تا ابديت پرواز ميکند وبا دستان سريع و توانايش  در هر سوراخي رخنه!

ابديتي تا مرزي حدود ۱-۲ متري از نوک دماغ.

و سوراخي به ژرفاي بند انگشت!

محدوده فعاليت هاي اين خلاقيت گاه تا شورت هاي در و همسايه و گاه تا چگونگي هم آغوشي با خاله خانوم  و زيور خانوم....و گهگاهي تا چه مي شدن هاي لوس و ابلهانه! ميرسد

 چه ميشد اگر من "بيگ فيش" را ميساختم!؟

قصد تعريف و تمجيد از اين همه نبوغ و خلاقيت را ندارم اما واقعا درست گفته اند که هرچيزي مقدار اندکش بس است!

واقعا خسته شدم که اين همه به دختران و پسران مشتاق امضاء داده ام و شب ها با پاريس هيلتون ها و آنجلينا جوليها خفته ام!
و ديگر نميکشم که هر روز و هر شب  کهنه در دست به غبارزدايي از تنديس ها و جوايزم باشم!

اي چار چوب ها اي توقعات اي مردم برويد کنار چند حرف خصوصي دارم!

آه اي خلاقيتم! که در پستوي چارچوب هاي من خفته اي! آي اي ذهن من که از دست  کج انديشي هاي من مرده اي! و آه تو اي خود من که در من مانده اي!                                  

                                                                                       همش  لطفا کمي همت!

 

پ.ن: کسی پایه نیست !! قطب جنوب؟

IT IS A BOOK

پرتو عنایت یکی از دوستان گرام به سوی ما گروید و اینجانب را به سوی حرکتی (همون بازی خودمون)(موج)(بدون برداشت سیاسی) فرهنگی که ریشه هایی ضد فرهنگی نیز دارد کشاند.

به اینگونه : کتابهای را که   نیمه تمام به امان خدا رها شده اند را  (گلاب به روتون ) بگوویم!

بعد از چندی تفکر و  جستجو و یادآوری!!

۱- تاریخ هرودوت (به علت گرفتاری و رفتن برنامه کاری از چند سو در هم در آن زمان- قابل پیگیری)

۲-تنهایی پر هیاهو-بهو میل هرابال  (به علت گرفته نشدن من توسط کتاب-غیر قابل پیگیری)

۳-چنین گفت زرتشت-نیچه (همان علت در همرفتگی برنامه ها- قابل پیگیری)

۴-فرانی و زویی -سالینجر  ( نیمدانم چرا؟ شاید چون همان موقع آتیش گرفت زندگیمان-غلط کردم)

۵-جمهور-افلاطون (خیلی سطحی بود   !!!؟!!!!! - ها؟ )

۶-انتقام جو -فردریک فورسایت ( نمیدونم- گول خوردم -قابل پیگیری)

۷-سلاخ خانه شماره ۵- ونه گات ( من هم آمدم مثل کتاب زمان را چند پاره کنم که ماندم  زیرش-غیر قابل پیگیری)

۸-هراس-پیر کرنی-(اگه اشتباه نکنم)(وسطش یک هو کتاب گم شد.. دیگه هم هیجا پیدا نکردم.هیچ جا- دوست دارم پیگیری کنم اما کجا؟)

۹-پشت و رو -البر کامو ( این رو هم گم کردم-قابل پیگیری)

۱۰-شاهنامه ( ؟؟!!؟؟)

 

فکر کنم برای اثبات فقر فرهنگی موجود در من همین ها کفایت کند.. البته نمونه هایی از پائواو کئلیو  کریستیان بوبن هم بوده که اسمش را نیاورم خیلی بهتر باشد.. آشغال بودن!
من نیز به رسم روزگار از تنی چند دعوت می عملم!


یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم

۲-تجربه های آزاد

۳-ملپی !

۴-و خدا گاو را آفرید

با احترام

MY APHORISM

هیچی دیگه..  منو چه به این حرفها...    

میگم.. فقط نمیدونم چرا عجیب (حوس) کردم.. یه چند تا مشتی بزنم تو فک خدا...

بعدش برم باشگاه تیر اندازی و با یک ریولور(REVOLVER) --(همون کلت و هفت تیر -بابا) بزنم تو سرش(کار کرد این(( ش)) معلوم نیست! مالکیت مشخصی ندار فقط هست)

از اونجا برم سینما فیلم پورنو(سکسی ) نیگاه کنم و چس فیل بخورم..

بعد برم  تو یک کلوپ شبانه و زود بیام بیرون..(آخه شاش دارم بابا)

تا خونمون پیداه برم و از ترس سگها و گربه ها هر چند قدم یک بار عقب و نگاه کنم!

 آخرشم برم بدون شورت بخوابم

خلاصه اصلا داغون نیستم اما به شدت هیجان ندارم دیگه!!

شایدم همین فردا صبح برم باشگاه بانجی جامپینگ سر کوچمون و ۲-۳ تا پرشی بزنیم..

یا فوقش برم سر فلکه( فلکه رو دارین!!) کایت سواری کنم!

اما اگه خیلی حوصله داشتم  این سیفونه لعنتی رو میکشیدم که برم پی کارم!(اه..اه.. ک..س شدیم رفتا)

پ.ن: هووووووووووورت..................

پ.ن: اقا یک نصیحت: رو این پارچه سبز ها که میبندن به مچ و این ور اونوراشون..  تف نکنین و تو جوب نندازیشون.. بد میبینیدا.....

پ.ن: یک چیزی کشف کردم اسمش میوسه (muse) باحاله.. خوبه !!  چی هه؟ ( آهنگ میخونن)-(حال کن معرفیو)

پ.ن:......صداتو ببر.......

IDENTITY

۱ـ میگن من مردم...یعنی پسرم.. یعنی نرم...یعنی مذکرم...یعنی (بازم توضیح بدم منظور رو؟)

۲-میگن ما جوانیم....یعنی اینکه ما دستمون برکت داره  و به همین خاطر است که همه کارهارو دارن میدن دست ما و اینقدر به ما لطف و محبت دارن و گر و گر دارن واسمون فرصت ایجاد میکنن و افق های روشن در مقابلمون قرار میدن و بهمون بها میدن و مورد حمایت و اصلا ته ته ته ته مرام واسمون میگذارن.

۳-میگم ما جوانیم یعنی شاد و پر تحرک  یعنی پر نیرو و اکتیو  یعنی خیلی چیزها اما نمیدونم چرا اینقدر من خوابم میاد و خستم.. کسلم و حوصله ندارم...اصلا..

۴-میگن ما پر شور و تحرکیم  میگم اینقد به جوونا گیر ندین این بدبختها(یعنی ما)اگه تو این مراسمهای سینه زنی خودشونو خالی نکنن و جنبوجوش نداشته باشن کجا بکنن(جنده خونه

۵-میگن ما جونا با شعور ترین تماشاگر نماهای دنیاییم.. با اینکه هفته ای چند تا چشم تو استادیوم ها و چند تا دماغ و دست و ژا و اینا میشکونیم و سالی چند تا کشته و روزی هم تا فلانجای مادر و آبجی و دایی بعضی ها میرویم.

۶-میگن ما جوانان که به دانشگاه میرویم و اینقدر خودرا پاره میکنیم ..در بهترین شرایط سطح علمی دانشگاهمون بین ۵۰۰ تا ۵۷۴ تای اول جهانه!

۷-میگن ما جونها بینمون گی وجود نداره....پس لین  رامین و فرزاد و اکبر و اصغر ..؟

 

۸-میگن ما جونها  ...خیلی خوبیم.

۹- میگن ما جونها .......................................................................بهتره بمیریم.

۱۰-اگه یکی یک چیزی بگه منم یک چیزی میگم و اونوقت نیروی جوونی رو نشونش میدم!

این بند و ماده ها بهانس ببین خانه دوس کجاس؟

 

بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند.احمد قصابان( پلی تکنیک ) ـ مجید توکلی ( پلی تکنیک ) ـ احسان منصوری ( پلی تکنیک) آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)-  یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی  (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬  سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی

طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.

علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است.

ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام  فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي یارانمان

 

مطلب از اینجا

 

 

 

 

EUNUCH

مدتیست ماندم! یعنی  به این صورت بگویم!

علم بهتر است یا ثروت = سریع گفتم  البته ثروت ثروت......

ثروت بهتر است یا آرزوها و رویاها = ماندم چه بگویم!

عجب میگذرد..

یادمه چندی پیش در مجلسی اقوام گرد هم آمده بودند و هر یک پیکی در دست به سخنرانی من در مورد ایدئولژی کامو و چالش های مطرح شده در جوامع سوسیالیستی  گوش میکردند..

عده ای بهت زده که آیا این همان اشکان ما است که دیروز در قصری میرید!!

عده ای دیگر چشمانشان به لب های قنچه و قرمز من که همچون ماهی در هوا تکان میخورد دوخته شده بود

عده ای دیگر با ابروانی گره خورده به کامو  می اندیشیدن!
 ناگهان از میان جمعیت مردی با پالتویی سفید و عینکی آفتابی بلند عر زد که  : خفه شو ازگل عوضی..

و من ماندم...

--

سلام. چند وقته که از بس شور حسینی من و فرا گرفته و کالیبرم به شدت سرما خورده   نشستیم تو خونه و جدول خانواده حل میکنیم..   کلا این شور حسینی با این  سنج ها و طبلهای چنصد متری خیلی شرین شده   ..... من همین دیروز یک مهمونی  دعوت بودم( به مهمونی اونم تو عاشورا دقت کنید) بعد از بس که این خیابونها شلوغ بود و  همه موبایل ها در حال بلوتوث کردن اتفاقات نشد که به قرار برسیم..

یعنی اندکی دیر کردیم همین که به مهمونی رسیدیم.. دیدیم همه جمع شدن یک جا و دارن حرفهای ـ فلانی) رو گوش میدن.. اونم وایستاده بود وسط و داشت در مورده نقش زن در عقاید کانت و تاثیراتش در شکل گیری جوامع  امپریالیست صحبت میکرد..

باورتون میشه  پسر ۱۵ ساله... همونی که تا دیروز  خودم  سر پاش میگرفتم .. همونی قاشقشش و خودم میگذاشتم تو دهتش...  خودم  با آبنبات خرش میکردم و ....  حالا داره واسه من سخنرانی میکنه!!

داد زدم..  خفه شو ازگل عوضی.......  .....  ختی یک لحظه فکر نکردم آدما هم بزرگ میشن)

( روی کلمه آدمها توجه کنید)!

immortal

داشتم توی ذهنم و کانال های تلوزیون حوادث اخیر و ورق میزدم و مرور میکردم!

بعد یکم ریزتر شدم در مسائل و   شپرق چیزی در ذهنم صدا کرد!

دیدم واسه موفقیت و اینکه به جایی برسی... لازم نیست  کار خاصی کنی!

لازم نیست به خود متکی باشی و  اعتماد به نفس پولادی داشته باشی...

لازم نیست پول دار باشی و احترام بخری...

لازم نیست با سواد باشی....

لازم نیست به چیزی اعتقاد داشته باشی..

لازم نیست خوش تیپ و خوش قیافه باشی...

لازم نیست عدالت داشته باشی... و  به اطرافیانت احترام بگذاری...

اصلا لازم نیست که عقل و شعور و این چیزها داشته باشی..

میدونی!!!

فقط لازمه که یک احمق تمام عیار باشی  و این قدرت رو داشته باشی که بتونی خودت رو خوب گول بزنی  . بتونی راحت گول بخوری.. گول خودت رو..

و بعد از اینکه خوب گول خورد و به باور رسید....... باید پذیرای چاپلوسی های ادمهای اطراف باشه و  اونها رو حق خودش و لیاقت بدونه!!!!!!!!    تبریک میگم تو الان یک رهبر مقتدری...

 پ.ن" البته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.. والبته!!!!!!!! از دید بعضی ها ها..

سلام انگل

میگما... سلام.  این یک هفته که از بس نبودم... انگار ۱۰۰ سال طول کشید و کلی پیر شدیم! اما کلا خیلی چیزها یاد گرفتم دقیقا شاید قد یک عمر...

حالا.

میگم عجب وقتی واسه به دنیا امدن به دنیا اومدیما...

دیگه نه میشه مخترع شد و   تلفن و  برق و چرخ و اختراع کرد

نه میشخ مکتشف شد و آمریکا و آتیش و کشف کرد

نه میشه نویسنده شد و هملت و بوف کور و یک زرافه و نصفی و نوشت

نه میشه کارگردان شد و  پدر خوانده و آنی هال و سین سیتی رو ساخت

نه میشه موسیقی دان شد و سمفونی ۹ و  (د. وال ) و سپیده دم و ساخت

اصلا نه میشه سلاح دست گرفت و با اسپارت ها و آلمان ها  و عراقی ها جنگید

نه میشه مست کرد و تو کاباره زیر دامن . فتانه و مستانه و شهناز رقصید!

اصلا دیکه دور دوره  مکتشف ها و مخترع ها و نویسنده ها و این ها و اونها نیست!! فکر میکنم دور ودره بازنده ها باشه!! دور دوره محکوم هاست!!! محکوم به بودن و استفاده کردن  دوره انگل ها!!

سلام انگل!

نه میشه

هی.. روزگار...

میگم! کاشکی....  کاشکی این روزها قلبم تو حلقم نمیزد..

کاشکی این روزها بود.. رازی واسه مخفی کردن...واسه خاص شدن...

کاشکی بود چیزی که دل میبستم به آن. برای ریشخند زدن به مردم و پا رو پا گذاشتن

کاشکی هوا خیلی سرد تر  بود...

کاشکی  این روزها  همش شب بود و کسی منو نمیدید!

کاشکی این روزها  گم و گور شدن را تجربه میکردم

کاشکی این روز ها همه فقط به فکر خودشون بودن!

کاشکی قلب هیچکی تو حلقش نباشه...