last min
گرچه من هدفم از زندگی کردن خیلی معلومه و واضحه
و جوری نیست که بشه با چیزی عوضش کردو اون هدف چیزی جز دیدن موی سفید و و ریزش دندان و خمیدگی کمر و گرفتن عصا در دست و نمردن و زنده ماندن نیست.. که خود نیز هنری سخت و جان فرسا در این دوران است ولی
اگه فقط ۲۴ ساعت از عمرم مونده باشه!
صبح خیلی زود ساعت ۵ بیدار میشم. بدو بدو میرم تا فرودگاه و سوار یک هواپیما تک نفر میشم و وقتی اوج گرفت چترمو بر میدارم و میپرم پایین بزرگترین لذتم پریدن از چتر از ارتفاعه.. فکر کنم حدوده ساعت ۷ باشه واسه همین میرم بانجی جامپینگ اونو هم خیلی علاقه مندم .. بعد با یک تلفن از همه دوستام دعوت میکنم بیان تا کمک کنن چون میخوام فیلم ۹۰ دقیقه ای و فیلمنامه ای رو که خیلی روش کار کردم و بسازم میدونم وقت کمه اما باید بشه!
بعد از اتمام فیلم برداری سریع سواره ماشین دلخواهم میشم (فراری f430) بعد بوق بوق زنان راه رو باز میکنم و تو جاده که رسیدم ۲۴۰ تا رو یک ضرب پر میکنم و با همون سرعت میرم رویه یکی از این سکو پرشها... الان دیگه ته فازم! بعد وقتی پالاقی افتادم پایین و یک هییی هااااااااااااا کشیدم بدم نمیاد یک جرعه بنوشم همونجا پشته فراریم!
خلاصه ساعت ۹ شب که رسیدم خونه نوبت اینه که تلفن هامو بکنم! فکر کنم خیلی ها هم همون موقع دارن تلفون هاشوونو میکنن احتمالا خیلی ها تو ۲۴ ساعت آخرشونن! من به همه زنگ نمیزنم! اصولا سعی میکنم موقع گزینش دوستام زیاد سخت بگیرم واسه همین همه اون چیزهایی رو که باید بدونن و میدون فقط به ۳ نفر زنگ میزنم و یک سری چیز های به ترتیب ـ عاشقانه - سوء تفاهم انه - عاشقانه را توضیح میدم و میشینم پای کتابم! میشینم یک کتابه علمی تخیلی-کمدی۰فانتزی مینویسم باز میدونم وقت کمه اما خواستن توانستن است..
خلاصه الان که ساعت ۴:۴۵ دقیقس میر زیر پتو و شروع میکنم گریه کردن و دعا کردن تا این ۱۵ دقیقه تموم نشه! من دوست دارم حالا حالا ها زندگی کنم!
گرچه اگه واقعا یک همچین ۲۴ ساعتی رو داشته باشم با افتخار تمام میرم تو رختخواب!
--
لطفا بعد از مرگ من فیلم و کتابم رو خیلی تحویل بگیرید خیلی ..
شاید علت دم دمی بودن را نیز توضیح دادم !
امضا: یکی از دو بیماری که از “انتحار در حد انفجار “رنج میبرند.
با تشکر از دعوت آبستن جان
من زمان کافی برای دعوت ندارم! همتون بیاین! کدئین و نقاش ۴۸ و مشیانه و خطخطی ها و . و و و
وو
من که منم.. خود خود من. عین تو.