سهم ما از این زمین پر آب .. تشنگیست!؟
من. در تمام این همه فعل و انفعالات به شدت احساس لذت میکنم از بس مثل چیز گول میخورم و به شدت گاو نفهمی میباشم و به مانند آینه انعکاس تمام حماقت هاییی هستم که در اطرافم متشکلند و من همچون گوسفندی نتوانستم انگشت دستم را بالا ببرم و بگویم اجازه! من هم هستم. لطف۶ کنید یک ملاقه از تعهد و یک جرعه ارزو به من پرت کنید. من به شدت نیاز مند زمانتان هستم!
لطفا کمی حس کنید :
اگر روی سرتان جای تاج نه!
اگر گرمای دست در دستتان نه!
اگر رویم به دیوار مزه لبهای سرخم بر لبهایتان باز نه!
لا اقل اجازه دهید سنگی یا شاید بسوسکی باشم که زیر لژ دمپایی لا انگوشتیتان که حس برامدگیی ایجاد و شما از لهیدن آن حسی لذتوار همراه با سوزشی چندش انگیز حس کنید اگر باز نه
بوی انی باشم در هوای توالت خانهء تان.
مهم بودن است .. بودن یا نبودن..من کدام است
-لطفا اگه کسی فهمید من چیستم و کیستم و چی خواستم بگم! ندا!!
به شدت من دلم اینجا یس تنگ است و هر آهنگی.... (صدایم هم برید)
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 6 PM توسط اشکان
|
من که منم.. خود خود من. عین تو.